تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
رايض حكم ورا به زير جناح است * گرچه حرون است و سركش اكدش گردون

و له

اى زلف نگار من اى دام دل‌وجان * اى طرهء يار من اى سنبل پيچان خارى به كنار گل و مورى به سر ماه * مارى به كف موسى و كفرى برايمان ابرى به رخ ابر و ستاكى به قد سرو * هاله به عذار مه و لاله بگلستان زى گوشهء ابر و چو روى زاهد و محراب * زى صفحهء روپا چو نهى طفل و دبستان كافر نشنيدم كه نهد رو سوى فردوس * زاهد نشنيدم كه كند جاى به نيران گه تيره و برگشته گه آشفته و تارى * مانند مه و سال عدوى شه دوران

و له ايضا

اى جيب پيرهن تو مگر مطلع خورى * يا گلشنى كه منبت سرو و صنوبرى ابرى وليك راغب پستان و سينه‌اى * خضرى وليك طالب تسنيم و كوثرى پيرايه‌اى به لاله و همسايه‌اى به گل * همخوابه‌اى به نسترن و يار عرعرى گل پرورى مدام مگر گلبن نوى * خورآورى هميشه مگر چرخ اخضرى تار حريرى و به مه و مهر زينتى * رنگ زريرى و به گل و لاله زيورى

626 زرگر اصفهانى

اسمش آقا محمد حسن ، شغلش از تخلصش روشن است . مردى خليق و با دوستان شفيق ، طبع ملايمى داشته ، گاهى غزلى مىگفته ، در سنهء 1270 وفات يافت . از او مىباشد :
خواهم ار بوسه زنم لعل لب جانان را * تا لبش را به لب آرم به لب آرم جان را خواستم تا نكشم رنج شب هجران را * روز وصل تو به پاى تو سپردم جان را