تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
در اين مقام كه گويى بهشت از آن عكسى است * من اوفتاده در آن همچو عاصىيى به سقر انيس قومى و قومى كه كينه را مركز * جليس جمعى و جمعى كه فتنه را مصدر همه چو غول به بيغول‌ها گزيده مقام * همه چو ديو به كهسارها گرفته مقر به كيش جمله كشيش و به ريش جمله چو تيس * به فهم جمله چو گاو و به عقل جمله چو خر همه نتيجهء فتنه همه نوادهء ظلم * همه نبيرهء كينه همه نژادهء شر به صانع صور ايشان نىاند زادهء انس * به خالق بشر اينان نىاند نسل بشر

و له ايضا

دوش كه از لعب چرخ آينه تمثال * جانب مغرب گشود مرغ سحر بال تارك گردون ز لعل كوكب رخشان * گرزن جم را شبيه و افسر چيپال زادهء سبط نبى على كه ز رفعت * نه فلكش پرده‌اى ز خرگه اجلال مروحهء خادمانش اجنحهء روح * مضجعهء چاكرانش شهپر ميكال در ازل از فطرتش نگشتى باعث * تا ابد آدم بدى سلالهء صلصال

و له

طبع من اى آز را به حيرت مرهون * اى همه در بند آنكه اين چه و آن چون از نى كلكت به گاه مدحت و شنعت * در دم نطقت به وقت حيله و افسون بال ملك بسپرد نواحى گيتى * فلس سمك بگذرد ز ذروهء گردون مدح چو خواهى سرود مدح كسى گو * كز كف او شرمسار دجله و جيحون
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 480 | رضا قليخان هدايت