چو بر لشكر كفر شد كار تنگ * فزودند نيرنگ را بر درنگ
نمودند از كين خدا دشمنان * كتاب خدا را به نوك سنان
بسى گفتوگو شد ميان سپاه * ز صلح و ز جنگ و ز آوردگاه
ز كار ابو موسى اشعرى * سپاه شه دين شد از دين برى
همه بازگشتند از مهر شاه * ز گردان تهى ماند آورگاه
شهنشه چو لشكر بدانگونه ديد * جهان را پر از ديو وارونه ديد
پر از خشم شمشير كين بركشيد * تن آن خوارج به خون دركشيد
از آن لشكر كشن بىحد و مر * همه كشته گشتند جز ده نفر
ازين راز بس ننگ دارد قلم * كه گويد ز آورد ضحاك و جم
625 رونق كردستانى
اسمش ميرزا عبد اللّه و اصلش از همدان بوده ، اجدادش به سنندج آمده متوقف شدهاند و وى نيز در آنجا متولد گرديده . در خدمت ولات سنندج منشىباشى بودهاند . وى تذكره بر احوال و اشعار شعراى كردستان نگاشته و به نام امان اللّه خان والى ، آن مجموعه را حديقهء امان اللهى نام گذاشته ، از اشعار خود نيز در خاتمهء آن لختى نقل كرده كه منتخب آن است . ازوست :
در نعت حضرت خاتم الانبياء ( ص )
مرا رسيد شبانگه ز عالم بالا * ز فيض هاتف غيبى به گوش هوش ندا
كه اى خلاصهء موجود و زبدهء ايجاد * كه اى نقارهء مقصود و قدوهء اشيا
مده به دست امل دل كه هيچ درخور نيست * براى مروحهء ديو طرهء حورا
فريب آز مخور زان كه بهر پوشش پيل * كجا رواست بريدن ز كسوت بطحا
نه كودكى نه بهايم به چشم هوش نگر * چو خاكيانت چه آلودگى به خاك و گيا