وين بخار روح نام جانفزا * صاف اخلاط است و اخلاط از غذا
چون فزون ريزى فزون ميرد چراغ * گرچه از روغن صفا گيرد چراغ
هم از قطعات اوست
دشمن و دوست را به راحت و رنج * فرق كردن توان چو مغز از پوست
زان كه در حال مكنت و محنت * دوستان دشمنند و دشمن دوست
ننهد عادت ستيزه و سوز * آتش تندخوى و خار درشت
نتوان كرد پنجه با آتش * بر سر خار كى توان زد مشت
اين در آتش همىببايد سوخت * وان به آب اندرون ببايد كشت
حريف خام طمع را مده لبالب جام * كه گاه عربده عذر آورد كه باده كند
ميار ساده به بزم اندرون كه طبع حريص * چو خورد باده طمع در وصال ساده كند
624 راجى كرمانى رحمه اللّه
نامش بمانى ، و اصلش از زردشتيان ايران و ساكن كرمان بود . به واسطهء سعادت فطرى ذوق اسلام يافت و به خدمت علما و عرفاى كرمان شتافت ؛ بمانعلى نامش دادند و ديدهء حالش را به نور ولايت شاه اوليا گشادند . طبعش موزون و شايق به مداحى ولى حضرت بىچون گرديد .
غزوات و واقعات حضرت رسول عربى و وصى حقيقى آن حضرت را منظوم كرد و زياده از بيست هزار بيت به نظم آورد به نام ظهير الدوله ابراهيم خان بنى عم خاقان صاحبقران معنون كرد و مورد الطافها شد و چون درگذشت و نواب شاهزاده شجاع السلطنه حسنعلى ميرزا به ايالت كرمان رسيد وقتى به حسب تقدير به خدمتى فقير بدان ولايت افتاد و اشعار آن را شنيد و به جمع آن ترغيب كرد مولانا محمد هاشم بن ملا لطفعلى كه در خدمت شاهزاده وكيل وظايف علما بود در اين باب اهتمامى كرد ميرزا مظهر كرمانى متصدى جمع و تربيت آن متفرقات شد و درين دولت