به چهر نيمرنگ آن برده رنگ از چهرهء لاله * به چشم نيمخواب اين برده خواب از ديدهء عبهر
تو پندارى كه هر صورت گرفته جان و گرديده * نثار افشان به خاكپاى داراى فريدون فر
چو طبع او كرم ورزد چو دست او گهر بخشد * نه دريا پيش آن دريا نه گوهر پيش آن گوهر
ز رمح سربلند او شود لرزان دل رامح * ز افعى كمند او شود پيچان تن اژدر
وام گيرد همه از جود كفش ابر بهار * مشك سايد همه از خلق خوشش باد شمال
چون به ميدان بگرايد همه فتح است و ظفر * چون به ايوان بنشيند همه فضل است و كمال
بذل دريوزهء او بيش ز گنج قارون * خرج هرروزهء او بيش ز دخل چيپال
منكسر شد ز چه از معدلتش پاى ستم * منقطع شد ز چه از مملكتش دست زوال
623 رياض بروجردى
نامش ميرزا محمد جعفر ، و در دارالخلافهء تهران سالها به تحصيل كمالات ادبيه و قواعد عربيه پرداخت تا در همهء مراتب تكميل يافت . سالها در خانهء ميرزا رضى جراح بروجردى رحمه اللّه كه از دوستان مؤلف و همسايگان مشفق بود منزلگاه داشت و با همهكس راه طالبان كمال در خدمتش تحصيل علوم ادب و موسيقى و رياضى كردندى و خود درين علوم مقنن و معلم شد .
رسالهها نگاشت از جمله مقامات جديدهء عديده بر سنن بديع الزمان و حميدى در كمال متانت تصنيف كرد . در اواخر حال به مرض مزمن شقاقلوس گرفتار آمد و رنجى تمام برد و به حكم تقدير معالجه نيافت و در سن شباب درگذشت . تصانيف و اشعارش حاضر نيست بدين چند بيت كه در خاطر اصحاب بود قناعت شد . ازوست :
هرك را پيشه كمال است و بضاعت هنر است * غالب آن است كه با سادهرخانش نظر است
راستى هركه ندارد سر سوداى بتان * به حقيقت حيوان است و به صورت بشر است
به خنده هركه ببيند دهان او گويد * وجود نقطهء موهوم را مبرهن كرد
ز دل هجوم مگس ديد گرد تنگ شكر * زرشك بر شكر از مشك باد بىزن كرد