مگر به طره مشكينش التيام دهند * جراحتى كه ز پيكان اوست بر دل ما
* * *
نه ديد شورش سيلى نه جلوهء برقى * به حيرتم به چه طالع دميده حاصل ما
* * *
به هر باغى نهادم خاربستى بر سر شاخى * به اميدى كه خواهد سوخت برقى آشيانى را
* * *
برهمن در كليسا شيخ در مسجد خوشا روزى * كه ما هم سجده مىكرديم كه گه خاك پايى را
* * *
نشكست ز سنگ و لگد شيخ سبويم * گويا گلش از خاك دل سيمبران است
* * *
گرچه پيوسته ز ابروت دو تيغش به سر است * داد ازين ترك دو چشمت كه چه بيدادگر است
* * *
بلرزه پنجهء من از خمار و ساقى مست * خدا كند كه نيفتد پيالهام از دست
* * *
ننگش ز خواجگى من ار نيست پس چرا * راند ز آستانهء خويشم غلام دوست
* * *
پيش قد تو به سرو ار نگرد كس در باغ * بايدش ديده بدوزند كه كوتهبين است
* * *
بحيرتم كه اگر مىبود نشاطانگيز * دل پياله چرا زو لبالب خون است
و له
بكشتم قطرهاى اى ابر رحمت * كه ترسم دودم از حاصل برآيد
* * *
اى شمع به خاكستر پروانه منه پا * زنهار كه ترسم شررى داشته باشد
* * *
با همه كج روشى اى فلك كجرفتار * مىتوان رفت به كام دل ما گامى چند