تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧

و له

نگشايد به من از ننگ به دشنامى لب * آنكه دل از دهنش بوسه تمنا دارد
* * *
يا رب جزاى خير ده آن را كه خون من * دانسته جاى بادهء گلگون به جام كرد
* * *
خلقى از گريهء من كوه گرفتند هنوز * مانده در سيل سرشك مژه‌ام تا كمرند روز محشر به درآيم ز لحد رقص‌كنان * بنويسند اگر نام تو را بر كفنم
* * *
اى سمن پيكر بتان دل‌فريب گل‌عذار * گرچه خارم از شما گيتى نسازد خارتان
* * *
آنكه رانندم ز زير سايهء ديوار بامش * ساده‌لوحى بين كه مىجويم به دو بوس و كنارى

قطعات

صاحبا وعده‌اى كه فرمودى * شد فرا گربه يا فراموشت يا بده يا ز انتظار برآر * بنده‌ات را ز وعدهء دوشت
* * *
جز يكى از معاشران كه مرا * گاه منظور و گاه ساقى باد تا بود نام باقى و فاضل * كير باقى به كون باقى باد
* * *
خواجه مىخورد غذا كوفت يكى حلقه به در * گفت آهسته كه هيچش متحمل نشوند اى عوامل‌منشان را كه عمل اين نحو است * يا رب از نصب بكن عزل كه عامل نشوند
* * *
از زير زمانى سوى بالا تازد * وز بالا خويش گه به زير اندازد در زلف دلاويز تو آويخته دل * طفلى است كه پيوسته رسن مىبازد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 467 | رضا قليخان هدايت