و له
ماه من عقد گهر مىپرورد در ناردان * سرو من ريحان تر مىآورد از ارغوان
گه ز پاى مور بر طرف گل آميزد غبار * گه ز دم مار برگرد مه انگيزد دخان
مىكند گه خواب مورش در گلستان ارم * مىخورد گه تاب مارش در خيابان جنان
گاه سنگ خاره را پنهان كند در سيم خام * گاه قرص نقره را منزل دهد در پرنيان
دل شدم يك قطره خون تا بردمش ره بر دهن * تن شدم يك تار مو تا بردمش پى بر ميان
از فراق موى چون قيرش همى قيرم چو شير * ز اشتياق قد چون تيرش همى تيرم كمان
و له ايضا
كوه را ايدر ز آذريون شد آذرگون كنار * دشت را ايدون ز نسرين گشت پر پروين ميان
هم هواى بوستان را در بغل مشك و عبير * هم نسيم گلستان را در گريبان مشك و بان
ابر آذارى بر اقطاع جهان گوهر نثار * باد نوروزى بر اقطار زمين عنبرفشان
ديدهء نرگس خمارآلود همچون چشم يار * طرهء سنبل پريشان همچو زلف دلستان
و له ايضا
دى به گه آنكه مرغ بركشد افغان * آمدم از در به گوش نالهء سندان
جستم و ديدم ز روزن در حجره * تافته نورى مرا به كلبهء احزان
با لب لعلش هبا حلاوت شكر * با خط سبزش هدر طراوت ريحان
حقهء مرجانش را طراز زبرجد * سى و دو لؤلؤش در به حقهء مرجان
از مژه و چشم او معاينه ديدم * خنجر افراسياب بر كف دستان
با لب او ياد باده بصره و خرما * با خط او نام نافه زيره و كرمان
و له ايضا
هلال گشت نمايان چو تيغ رستم زال * به چاه غرب فرو شد چو مهر چون بيژن
فلك به سنت عباسيان فكند به دوش * به سوك خسرو سياره جامهء ادكن