تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
شد از هجوم نجوم ثوابت و سيار * سپهر غيرت بالنده شاخ نسترون هلال گشته مقابل به خوشهء پروين * چنان كه داسهء دهقان به گوشهء خرمن

و له ايضا

چه داغها به جگر دارم از غم آن ماه * كه ريخت خون دلم را بغمزهء جانكاه ستاره‌ريز از آن لعل او مرا شد جزع * شراره‌خيز از آن ماه او مرا شد آه سياه مويم چون چهر يار گشته سفيد * سفيدروزم چون زلف يار گشته سياه همم ز گردش گردون خليده خار به دل * همم ز كينهء گيتى فتاده خاره به راه به ياد روى تو گفتم ز ديد مرانم سيل * ز هجر قد تو گفتم ز دل برآرم آه به خنده گفت ز شبنم چه نقص يابد گل * به عشوه گفت ز كتان چه عيب گيرد ماه

و له

بر آن سرم كه ازين‌پس گرم نمايد جور * برم شكايت ازو در جناب شاهنشاه ولى خالق اكبر وصى نفس رسول * نظام شرع پيمبر قوام دين إله به دو مهان ممالك سپرده تيغ و نگين * ازو شهان اقاليم جسته افسر و گاه كجا مقابله با شخص او تواند خصم * چسان مقاتله با تيغ او كند بدخواه به پيش چنگل عنقا چه مخلب عصفور * به نزد برثن ضيغم چه پنجهء روباه عدو به راه عدم رو نهد ز شمشيرش * گريزد آرى ديو لعين زبسم اللّه برند در بر او ساكنان چرخ سجود * نهند بر در او خسروان دهر جباه ز آب تيغش بالد نهال دين چونان * كه كشتزار ز باران و بوستان ز مياه

من غزلياته

اى دل نكرده طفل سرشكم جنايتى * بىموجبى مران خلف ارجمند را
* * *
آمد به رقص در بر من از طرب چو ديد * در دست كودكان دل ديوانه سنگ را
* * *
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 465 | رضا قليخان هدايت