شد از هجوم نجوم ثوابت و سيار * سپهر غيرت بالنده شاخ نسترون
هلال گشته مقابل به خوشهء پروين * چنان كه داسهء دهقان به گوشهء خرمن
و له ايضا
چه داغها به جگر دارم از غم آن ماه * كه ريخت خون دلم را بغمزهء جانكاه
ستارهريز از آن لعل او مرا شد جزع * شرارهخيز از آن ماه او مرا شد آه
سياه مويم چون چهر يار گشته سفيد * سفيدروزم چون زلف يار گشته سياه
همم ز گردش گردون خليده خار به دل * همم ز كينهء گيتى فتاده خاره به راه
به ياد روى تو گفتم ز ديد مرانم سيل * ز هجر قد تو گفتم ز دل برآرم آه
به خنده گفت ز شبنم چه نقص يابد گل * به عشوه گفت ز كتان چه عيب گيرد ماه
و له
بر آن سرم كه ازينپس گرم نمايد جور * برم شكايت ازو در جناب شاهنشاه
ولى خالق اكبر وصى نفس رسول * نظام شرع پيمبر قوام دين إله
به دو مهان ممالك سپرده تيغ و نگين * ازو شهان اقاليم جسته افسر و گاه
كجا مقابله با شخص او تواند خصم * چسان مقاتله با تيغ او كند بدخواه
به پيش چنگل عنقا چه مخلب عصفور * به نزد برثن ضيغم چه پنجهء روباه
عدو به راه عدم رو نهد ز شمشيرش * گريزد آرى ديو لعين زبسم اللّه
برند در بر او ساكنان چرخ سجود * نهند بر در او خسروان دهر جباه
ز آب تيغش بالد نهال دين چونان * كه كشتزار ز باران و بوستان ز مياه
من غزلياته
اى دل نكرده طفل سرشكم جنايتى * بىموجبى مران خلف ارجمند را
* * *
آمد به رقص در بر من از طرب چو ديد * در دست كودكان دل ديوانه سنگ را
* * *