تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
در پناهش حصار شرع مصون * وز بنانش بناى دين محكم روى او مايهء نشاط و سرور * دست او دايهء عطا و كرم كرمش درد آز را درمان * قلمش زخم فاقه را مرهم حاجبش كافل مهام انام * خادمش مالك رقاب امم كرده از باس راعى عدلش * گور بستر ز چرم شير اجم كاخ قدر تو را ملك دربان * قصر جاه تو را فلك سلم كار آفاق از وجود تو راست * پشت افلاك در سجود تو خم زهر با رحمت تو حامل نوش * شهد با هيبت تو عامل سم پاسبان تو خواجه تاش ملوك * آستان تو قبله جاى حرم
* * *
بر ناقه بست رحل سفارت مه صيام * راه سفر گرفت و به صحرا نهاد گام تركان پارسى را سى روز شد كه چرخ * بست از نهيب روزه عرب‌وارشان لثام شد گاه آنكه بر در ميخانه بازشان * چون كاروان به چشمهء شيرين بود رخام اى ترك من به تهنيت اين خجسته عيد * مطرب بخوان و ساقى و مينا بخواه و جام يك بوسه‌ام از آن لب شيرين كفايت است * عيد است و سنت است كه شيرين كنيم كام ايدون كه مهر هشته قدم در كنام شير * وز تاب‌تب تفيده تن شير در كنام بگشا گره ز بند گريبان كه ترسمت * كردى چو تيغ مصرى فرسوده در نيام جسمى كه هست جوهر جان چند داريش * پنهان به زير جامه چو خورشيد در غمام

در مدح منوچهر خان معتمد الدوله حكمران اصفهان

سپهر مجد منوچهر خان كه دولت و بخت * نهاده روى به دربارش از يسار و يمين ستوده معتمد الدوله كافتخار كنند * به خواجه‌تاشى حجاب او ينال و تكين نمى ز لطفش تا بگذرى همى جنت * تفى ز قهرش تا بنگرى همه سجين ز پاس او به نيايش به مور پيل دمان * ز باس او به ستايش به گور شير عرين ظفر به تيغش پنهان چو روح در پيكر * خطر ز رمحش پيدا چو زهر در تنين