تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
مور است خط سبزش اگر راه زند مور * مار است سر زلفش اگر دل شكرد مار

و له ايضا

طرف باغ و صحن بستان ز انقلاب روزگار * گشته چون ديباى رومى بار ديگر زرنگار آبنوسى شد هوا از جنبش ابر مطير * سند روسى شد زمين از ريزش برگ چنار گلستان مانا پذيرفته است كيش هندوان * كش به جبهت زعفران هر لحظه مىبينم نگار نى به راغ ايدر نيوشى جز خروش گردباد * نى ز باغ ايدون برآيد جز غريو آبشار تا بپوشد چهرهء خورشيد را باد دژم * بر هوا از ابر تارى كله بندد استوار خسرو دى راند بر اردى و كردش منهزم * كاين سپه را بود افزون انتظام و اقتدار رايت صرصر ز پيش و لشكر باران ز پس * خنجر بود از يمين و دشنهء برف از يسار

و له

به زير سقف اين فيروزه منظر * بديد آمد ز نو گردون ديگر چو گردون عارش از مهر فروزان * چو گردون ننگش از ماه منور ز دستش يك سخا يك بحر لؤلؤ * ز لعلش يك‌سخن يك مصر شكر ز رويش پرتوى يك چرخ پروين * ز خلقش نكهتى يك دهر عنبر ز زهدش نكته‌اى يك پارس سلمان * ز صدقش قصه‌اى يك ملك بوذر فلك چبود بر كاخ جلالش * پر كاهى بر كوه موقر بلى بايد چنين اولاد احمد * بلى شايد چنين احفاد حيدر گرفته جا يكى تن درد و جامه * نهفته رخ يكى جان در دو پيكر يكى را از نبوت مهر بر پشت * يكى را از ولايت تاج بر سر يكى از خاك يثرب كرده بالين * يكى از كوه جودى جسته بستر

و له

روز مولود سيد عالم * باد فرخ به مقتداى امم