تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
قربة للّه جامى دوسه از بادهء ناب * بر من از مهر بپيما ز پس يكديگر بوسه‌اى چند بده زود كه تا آورمت * از در مدح خداوند يكى عقد گهر خلف دودهء آدم شرف آل رسول * گهر تاج شريعت در درياى خطر

و له ايضا

هفته‌اى بيش نماندست كه از جيش بهار * به رزمى از سپه برد نماند آثار باش روزى دوسه‌تا مهر جهانتاب از حوت * با نشاطى فره زى برج حمل بندد بار كبك از كوه سوى راغ شود پاى سپر * رنگ از راغ سوى كوه شود راهسپار طبق لاله و چندان‌كه تو جويى شنگرف * ورق سبزه و چندان‌كه تو خواهى زنگار آب از عكس سمن منبت لؤلوئى خوشاب * راغ از بوى گيا مرتع آهوى تتار درع پوشيده به تن از اثر باد شمر * سپر آورده به كف از ورق پهن چنار

و له ايضا

شب گذشته كه گفتى ز پى نداشت سحر * نشسته بودم از خلق طاق و جفت سهر شبى سياه و دراز آن‌چنان‌كه پندارى * به روزگار ز يك مام‌زاده با محشر نه از مجره نشان بر فلك نه از شعرا * نه از ستاره علامت نه از سپيده اثر و بال و رنج چو جانم كشيده در آغوش * ملال و درد چو روحم دويده در پيكر

و له

دارم دلكى بيهده‌كردار و تبه‌كار * شيدا و قلندرمنش و بى خود و طرار بىاجر كند خدمت و بيكار دهد مزد * بىجرم كند توبه بىمزد برد بار نه حلقهء طاعت زند و نه در عصيان * نه در پى زاهد رود و نز پى خمار چون نقطه به هرجا پسرى بيند ثابت * چون دايره هرجا صنمى يابد سيار هوشش همه مصروف مى و ساقى و مطرب * گوشش همه موقوف دف و بربط و مزمار چون خويش بتى ساده گرفته است به معشوق * كو نيز شب و روز نه مست است و نه هوشيار