قربة للّه جامى دوسه از بادهء ناب * بر من از مهر بپيما ز پس يكديگر
بوسهاى چند بده زود كه تا آورمت * از در مدح خداوند يكى عقد گهر
خلف دودهء آدم شرف آل رسول * گهر تاج شريعت در درياى خطر
و له ايضا
هفتهاى بيش نماندست كه از جيش بهار * به رزمى از سپه برد نماند آثار
باش روزى دوسهتا مهر جهانتاب از حوت * با نشاطى فره زى برج حمل بندد بار
كبك از كوه سوى راغ شود پاى سپر * رنگ از راغ سوى كوه شود راهسپار
طبق لاله و چندانكه تو جويى شنگرف * ورق سبزه و چندانكه تو خواهى زنگار
آب از عكس سمن منبت لؤلوئى خوشاب * راغ از بوى گيا مرتع آهوى تتار
درع پوشيده به تن از اثر باد شمر * سپر آورده به كف از ورق پهن چنار
و له ايضا
شب گذشته كه گفتى ز پى نداشت سحر * نشسته بودم از خلق طاق و جفت سهر
شبى سياه و دراز آنچنانكه پندارى * به روزگار ز يك مامزاده با محشر
نه از مجره نشان بر فلك نه از شعرا * نه از ستاره علامت نه از سپيده اثر
و بال و رنج چو جانم كشيده در آغوش * ملال و درد چو روحم دويده در پيكر
و له
دارم دلكى بيهدهكردار و تبهكار * شيدا و قلندرمنش و بى خود و طرار
بىاجر كند خدمت و بيكار دهد مزد * بىجرم كند توبه بىمزد برد بار
نه حلقهء طاعت زند و نه در عصيان * نه در پى زاهد رود و نز پى خمار
چون نقطه به هرجا پسرى بيند ثابت * چون دايره هرجا صنمى يابد سيار
هوشش همه مصروف مى و ساقى و مطرب * گوشش همه موقوف دف و بربط و مزمار
چون خويش بتى ساده گرفته است به معشوق * كو نيز شب و روز نه مست است و نه هوشيار