تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠

و له ايضا

كوه شد از لاله باز معدن ياقوت * دشت شد از ژاله باز مخزن گوهر قفل ز لب برگشاد بلبل شيدا * پرده ز رخ برفكند لالهء احمر تاب همىبرگرفت طرهء سنبل * خواب همىدرنوشت ديدهء عبهر صحن چمن را طراز روضهء فردوس * آب شمر را صفاى چشمهء كوثر باد صبا را شميم عنبر سارا * خاك چمن را خواص نافهء اذفر در دهن لاله قطره قطرهء ژاله * چون مى صافى به لعل‌گون ساغر راه هوا برگرفته از مدد باد * برگ شكوفه ز شاخ همچو كبوتر رقص كند از نشاط رند به خرقه * وجد كند از سرور شيخ به منبر يافت به روزى چنين به روز خلافت * مانا در ذات پاك حيدر صفدر بندهء پروردگار خواجهء عالم * صانع گيتىنگار و بندهء داور خاك مرا بر دهان اگر بنگارم * در صفتش اينكه اوست فاتح خيبر چاك مرا بر زبان اگر بشمارم * منقبتش اينكه اوست قاتل عنتر قصد كند گر ز نو نگارش گيتى * راى زند گر بناى عالم ديگر مهر شود ماه و ماه مهر جهانتاب * چرخ شود خاك و خاك چرخ مدور كوه شود دشت و دشت كوه گران‌سنگ * طير شود وحش و وحش طير سبك‌پر نخل دهد انگبين و نحل رطب بار * نال دهد زهربار و مار شكربر دريا گردد همى زمين محدب * هامون گردد همى محيط مقعر بغضش آن را كه جاى گيرد در دل * كينش آن را كه راه يابد در سر تنش نخواهم مگر كه بسته به زنجير * سرش نخواهم مگر كه در بن خنجر

و له ايضا

بنه اى ترك پريچهره يكى كبر ز سر * بيش ازين تاب من و طاقت احباب مبر جام برگير و غزل سر كن و رودى بنواز * گام بردار و قدح پر كن و دورى بشمر جام پر كن كه مزاج تو از آن گردد گرم * طره بفشان كه دماغ من ازين گردد تر