و له ايضا
كوه شد از لاله باز معدن ياقوت * دشت شد از ژاله باز مخزن گوهر
قفل ز لب برگشاد بلبل شيدا * پرده ز رخ برفكند لالهء احمر
تاب همىبرگرفت طرهء سنبل * خواب همىدرنوشت ديدهء عبهر
صحن چمن را طراز روضهء فردوس * آب شمر را صفاى چشمهء كوثر
باد صبا را شميم عنبر سارا * خاك چمن را خواص نافهء اذفر
در دهن لاله قطره قطرهء ژاله * چون مى صافى به لعلگون ساغر
راه هوا برگرفته از مدد باد * برگ شكوفه ز شاخ همچو كبوتر
رقص كند از نشاط رند به خرقه * وجد كند از سرور شيخ به منبر
يافت به روزى چنين به روز خلافت * مانا در ذات پاك حيدر صفدر
بندهء پروردگار خواجهء عالم * صانع گيتىنگار و بندهء داور
خاك مرا بر دهان اگر بنگارم * در صفتش اينكه اوست فاتح خيبر
چاك مرا بر زبان اگر بشمارم * منقبتش اينكه اوست قاتل عنتر
قصد كند گر ز نو نگارش گيتى * راى زند گر بناى عالم ديگر
مهر شود ماه و ماه مهر جهانتاب * چرخ شود خاك و خاك چرخ مدور
كوه شود دشت و دشت كوه گرانسنگ * طير شود وحش و وحش طير سبكپر
نخل دهد انگبين و نحل رطب بار * نال دهد زهربار و مار شكربر
دريا گردد همى زمين محدب * هامون گردد همى محيط مقعر
بغضش آن را كه جاى گيرد در دل * كينش آن را كه راه يابد در سر
تنش نخواهم مگر كه بسته به زنجير * سرش نخواهم مگر كه در بن خنجر
و له ايضا
بنه اى ترك پريچهره يكى كبر ز سر * بيش ازين تاب من و طاقت احباب مبر
جام برگير و غزل سر كن و رودى بنواز * گام بردار و قدح پر كن و دورى بشمر
جام پر كن كه مزاج تو از آن گردد گرم * طره بفشان كه دماغ من ازين گردد تر