و له مؤلف را ستوده است
صحن دمن از فروغ لاله * طرف چمن از شكوه مينا
چون دست كليم و ريش فرعون * چون نقش مسيح و دير ترسا
بر لاله و گل ترشح ابر * چون دُرّ و گهر به تاج دارا
گل بود و بنفشه بود و سنبل * مل بود و پياله بود و مينا
بلبل به گل و تذرو بر سرو * شد چامه طراز و مدح پيرا
من نيز بمدح خواجهء خويش * اين نغز چكامه كردم انشا
كيهان سخن رضا قلى خان * كش نيست به زير چرخ همتا
باشد يزكى ز رأى او مهر * چون روى نهد به كاخ جوزا
دستش به سخا محيط مواج * طبعش به سخن سهيل غرا
صدرى كه به پيشگاه فضلش * تير فلك ايستاده بر پا
ميرى كه به رأى روشن او * اسرار نهان شد آشكارا
اى نور حديقهء معانى * آثار معالى از تو پيدا
گر دعوى همسرى كند خصم * پيش تو به سهو يا به عمدا
حداد كجا رسد به داود * بيطار كجا شود مسيحا
ابناى زمانه راحت خويش * جويند و تو راحت احبا
نظم تو جواهرى است الوان * نثر تو كواكبى است رخشا
شعر همه شاعران گيتى * در صفحهء نامهء تو پويا
نام همه خسروان آفاق * از دودهء خامهء تو احيا
آلوده نگرددت دل پاك * الا به ولاى پاك دارا
خورشيد ملوك ناصر الدّين * شاهنشه خسروان دنيا
بدر است به تخت چون نهد گام * ببر است به رخش چون نهد پا