تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩

و له مؤلف را ستوده است

صحن دمن از فروغ لاله * طرف چمن از شكوه مينا چون دست كليم و ريش فرعون * چون نقش مسيح و دير ترسا بر لاله و گل ترشح ابر * چون دُرّ و گهر به تاج دارا گل بود و بنفشه بود و سنبل * مل بود و پياله بود و مينا بلبل به گل و تذرو بر سرو * شد چامه طراز و مدح پيرا من نيز بمدح خواجهء خويش * اين نغز چكامه كردم انشا كيهان سخن رضا قلى خان * كش نيست به زير چرخ همتا باشد يزكى ز رأى او مهر * چون روى نهد به كاخ جوزا دستش به سخا محيط مواج * طبعش به سخن سهيل غرا صدرى كه به پيشگاه فضلش * تير فلك ايستاده بر پا ميرى كه به رأى روشن او * اسرار نهان شد آشكارا اى نور حديقهء معانى * آثار معالى از تو پيدا گر دعوى همسرى كند خصم * پيش تو به سهو يا به عمدا حداد كجا رسد به داود * بيطار كجا شود مسيحا ابناى زمانه راحت خويش * جويند و تو راحت احبا نظم تو جواهرى است الوان * نثر تو كواكبى است رخشا شعر همه شاعران گيتى * در صفحهء نامهء تو پويا نام همه خسروان آفاق * از دودهء خامهء تو احيا آلوده نگرددت دل پاك * الا به ولاى پاك دارا خورشيد ملوك ناصر الدّين * شاهنشه خسروان دنيا بدر است به تخت چون نهد گام * ببر است به رخش چون نهد پا