تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧

618 رفيقى تفرشى

اسمش ميرزا محمد على ، و از سادات طباطبايى تفرش من محال قم بوده و سالها در اصفهان تحصيل مىنموده و در رياضى مهارتى داشته . گاهى مبادرت به غزل‌گويى مىكرده . از نتايج طبع اوست :
در طرف چمن مرغ دل آرام نگيرد * پيداست كه غير از هوس دام ندارد
* * *
شب آدينه و من مست و صراحى در دست * واى بر من اگر از ره عسسى برخيزد
* * *
كند ديوانه را زنجير عاقل مىندانستم * كه از زنجير زلف آن پرى ديوانه خواهم شد
* * *
رفت از كار دلم دوش به بانگ جرسى * غالبا همره اين غافله بوده است كسى

619 رهى اصفهانى

اسمش محمد ابراهيم ، به واسطهء ذوق فطرى از شغل خود كه قصابى بوده نفرت گزيده با رفيق اصفهانى معاشرت كرد و ازو تخلص گرفت ، در سنهء 1226 درگذشت . از اشعار اوست :
به هر سفر گذاشتم زين چوبه پشت بادپا * آمد و دامنم گرفت آن صنم از ره وفا مرغ دلش شكسته‌پر برگ گلش ز گريه تر * فندق او به پسته در لؤلؤ او عقيق‌سا نرگس دلنواز او كرده به گريه آشتى * غنچهء عشوه‌ساز او گشته بلا به آشنا كز وطنى چو اصفهان وز صنمى چو من چمان * كس نرود به صد زيان كس نبرد به صد جفا