تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦

و له

هرجا به خاك رونهم از گريه تر كنم * زين چشم تر چه خاك ندانم به سر كنم
* * *
به غير آن ماه را بىمهر و با من مهربان كردى * خلاف عادت خود گردشى اى آسمان كردى
* * *
براى مدعى ترك من اى پيمان‌شكن كردى * تو را گفتم كه ترك مدعى كن ترك من كردى سخن با غير مىگفتى بريدى چون مرا ديدى * چه مىگفتى كه چون ديدى مرا قطع سخن كردى

و له

نگاه دلكش و رفتار دل‌ستان كه تو دارى * دلى ز هركه شود كم برد گمان كه تو دارى برآيد از دهنت كام ما به يك‌سخن اما * سخن چگونه برآيد از آن دهان كه تو دارى
* * *
به آن گناه كه بىگناه را كسى نكشد * تو بىوفا همه ياران آشنا كشتى

رباعى

ز انديشه همى دلم به خون مىگردد * كآخر كار من و تو چون مىگردد تا چند به من لطف تو مىگردد كم * تا كى به تو مهر من فزون مىگردد
* * *
تا چند نمىشود دلت مايل من * كاش آنكه سرشته است به مهرت گل من يا مهر مرا درآورد در دل تو * يا مهر تو را برآورد از دل من
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 456 | رضا قليخان هدايت