تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
اشارتى رفت احمد بيك اختر چندى بدين انديشه درافتاد و كارى به پايان نابرده عمرش به پايان آمد . محمد باقر بيك گرجى نشاطى تخلص برادر كهترش بدان خدمت پرداخت و به انجام نيامده درگذشت . به امر حضرت خاقانى فاضل خان مشاراليه تذكرهء شعرائى مرتب و مبوب ساخته نثرهاى دلكش بر آن نظمهاى خوش تخليط و تسميط كرده ، انجمن خاقانش نام كرد و در حضرت اعلى قبول يافت ولى چندان مشتهر نگرديد . غالب آن نسخ هم در آن اوان به خط كتاب ديوان مكتوب و مخصوص بماند چون خاقان مغفور درگذشت خان سابق الذكر به عزلت پرداخت و از حضرت سلطان محمد شاه قاجار راتبه يافت و در سنهء 1253 به رياض رضوان شتافت . الحاصل خدمتش از مترسلين اريب و متلفقين اديب است و مكاتيب بليغه دارد و از اشعارش اين چند بيت درين تذكره محرر مىشود . ازوست :
زهى ز جاه تو اين هفت چرخ دروايى * خهى ز خلق تو اين هشت خلد رسوايى حسود جاه تو داراى ملك جم گو باش * چه غم مثل بود اسكندرى و دارايى ز دهر رام نگردد رها كه آخر كار * به جان نمىرهد از مار مارافسايى به بدسگال كه مرگش بهينه غمخوارى * به نيكخواه كه بختش كمينه مولايى روان اجل مگر از قهر توست منشورى * دوان امل مگر از لطف توست طغرايى جوان چو بخت تو پيرى است هركجا بختى * كهن چو رأى تو طفلى است هركجا رايى به گنج خاص تو هرگه كه نام تاراجى * به خوان عام تو هرجا كه نام يغمايى سپهر خواست به ايوانت همسرى جويد * قضا سرود كه هان شيشه‌اى و خارايى پى بقاى تو ياران به چرخ اگر دستى * پى بقاى تو پويان به دهر اگر پايى

من غزلياته

دل ديوانه كجا پند پذيرد مگرش * شكن زلف بتى نام كنم زندان را گرنه از آتش دل خشك شدى ديدهء تر * خلق را گفتى آماده شدن طوفان را شايد ار ديدهء گريان مرا عذر نهد * هركه بيند نظرى آن دهن خندان را
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 454 | رضا قليخان هدايت