اشارتى رفت احمد بيك اختر چندى بدين انديشه درافتاد و كارى به پايان نابرده عمرش به پايان آمد . محمد باقر بيك گرجى نشاطى تخلص برادر كهترش بدان خدمت پرداخت و به انجام نيامده درگذشت . به امر حضرت خاقانى فاضل خان مشاراليه تذكرهء شعرائى مرتب و مبوب ساخته نثرهاى دلكش بر آن نظمهاى خوش تخليط و تسميط كرده ، انجمن خاقانش نام كرد و در حضرت اعلى قبول يافت ولى چندان مشتهر نگرديد . غالب آن نسخ هم در آن اوان به خط كتاب ديوان مكتوب و مخصوص بماند چون خاقان مغفور درگذشت خان سابق الذكر به عزلت پرداخت و از حضرت سلطان محمد شاه قاجار راتبه يافت و در سنهء 1253 به رياض رضوان شتافت . الحاصل خدمتش از مترسلين اريب و متلفقين اديب است و مكاتيب بليغه دارد و از اشعارش اين چند بيت درين تذكره محرر مىشود . ازوست :
زهى ز جاه تو اين هفت چرخ دروايى * خهى ز خلق تو اين هشت خلد رسوايى
حسود جاه تو داراى ملك جم گو باش * چه غم مثل بود اسكندرى و دارايى
ز دهر رام نگردد رها كه آخر كار * به جان نمىرهد از مار مارافسايى
به بدسگال كه مرگش بهينه غمخوارى * به نيكخواه كه بختش كمينه مولايى
روان اجل مگر از قهر توست منشورى * دوان امل مگر از لطف توست طغرايى
جوان چو بخت تو پيرى است هركجا بختى * كهن چو رأى تو طفلى است هركجا رايى
به گنج خاص تو هرگه كه نام تاراجى * به خوان عام تو هرجا كه نام يغمايى
سپهر خواست به ايوانت همسرى جويد * قضا سرود كه هان شيشهاى و خارايى
پى بقاى تو ياران به چرخ اگر دستى * پى بقاى تو پويان به دهر اگر پايى
من غزلياته
دل ديوانه كجا پند پذيرد مگرش * شكن زلف بتى نام كنم زندان را
گرنه از آتش دل خشك شدى ديدهء تر * خلق را گفتى آماده شدن طوفان را
شايد ار ديدهء گريان مرا عذر نهد * هركه بيند نظرى آن دهن خندان را