تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣

و له

اى زلف يار منا جادوى سحرگرى * در جادويى مثلى در ساحرى سمرى بر زهرهء رخ دوست آشفته‌يى تو از آن * آويخته تو چنان هاروت سحرورى صافىصفت شمرى باشد به زير تو در * تو از نسيم صبا چون موج برشمرى با خوى اهرمنان يار فريشته‌يى * با روى دوزخيان اندر بهشت درى

616 راوى گروسى رحمة اللّه

نام شريفش محمد ، و لقب منيفش فاضل ، و اصلش از طايفهء بايندرى تركمان ، و تخلصش راوى و مسقط رأسش گروس از اعمال همدان ، ولادتش در چهاردهم ذىالحجه يك هزار و صد و نود و هشت هجرى و پدر در تربيتش همت مىگماشت تا در سنهء يك‌هزار و دويست و چهارده درگذشت . و وى در موطن نمانده هجرت اختيار كرد و در بلاد عراق و غيره به تحصيل علوم پرداخت و درين فنون حاصلى موفى يافت ، پس از چندى به طهران آمده به خدمت جناب ملك‌الشعرا فتحعلى خان كاشانى رسيد . و از جودت طبع ، وحدت ذهن و قوت حفظ و سرعت فكر خود لختى به ظهور رسانيد ملك مغفور كه وجودش به خير و احسان مفطور بود شمه‌اى از روائح گلزار فضايلش را به مشام فضلاى دربار و شعراى سركار خاقانى رسانيد و به تعريف استعداد او استمداد نمود و در محفل خاقان صاحبقران كبير فتحعلى شاه قاجار از حسن روايتش ذكرى كرد و به حضورش برد و مورد اشفاق خاقانى گشت و راوى مدايح خاقانى شد و در تحصيل قواعد ادبيه عربيه بيش از پيش كوشيده و حظى موفور حاصل نمود ، و بر جارچيان دربار ، بزرگ و سالار شد در سفر و حضر از ملتزمين ركاب اعلى بود و اشعار جناب ملك را حافظ و حاوى و ناقل و راوى آمد . چون خاقان صاحبقران به تربيت و تقويت فضلا و شعرا رغبتى كامل داشت موزونان اطراف ايران و بلغاى عذب البيان از اكناف بلاد به دار الخلافه همچون بر آب شيرين غوغاى كاروانى اجتماع گزيدند و مدحتگرى نمودند جمع اشعار ايشان را به متتبعين
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 453 | رضا قليخان هدايت