دلربا كودك لعاب و سرينى همه چرخ * جانفزا شاهد رقاص و ميانى همه خم
آن يك از كبر همى پاىزنان بر گيتى * اين يك از ناز همى دستفشان بر عالم
قد آن سرو و بر آن سرو دو رخشان خورشيد * رخ اين ماه و بر آن ماه دو مشكين پرچم
آن فسونگر به فلك تاخته هردم ز رسن * گرچه هرگز به فلك كس نرود از سلم
گر نديدى كه ز لنگر بشتابد كشتى * پيكرش بين كه چو كشتى است درين نيلىيم
گفتى انديشهء اخترشمرانست كه رفت * به فلك بر خط موهوم و نلغزيد قدم
پير زردشت نهادى كه به آتشبازى * پيش او آتش زردشت چو آب زمزم
سامرىوار برانگيخته اشكال بديع * همه از ناله به گوسالهء قارون همدم
صفى آراسته از شكل دم آهنج اژدر * صفى انگيخته از شبه دژآگه ضيغم
زاتشافشانى آن جان دليران و هراس * زاتشافروزى اين طبع جوانان و هرم
هم برانگيخته آتش چو گلستان خليل * باغى از شعبده آزرم ده باغ ارم
تافت خورشيدى اگر از كف پور عمران * يافت جان مرغى اگر از دم رود مريم
از كفش كاسهء خورشيد بسى نورافشان * وز دمش شبپرهها بالفشان در عالم
اختر افشاند همى هاون اخترافشان * اى عجب هاون تنين شكر تندر دم
اختران گفتى از چرخ همىمىبارد * كه ز خمپاره همه پارهء افلاك و هدم
هم از تغزلات و تشبيبات او رحمه الله است
روز وداع من آن نگار نوآيين * باز درآمد ز در فسرده و غمگين
لالهء رويش به رنگ نرگس شهلا * نرگس چشمش بهسان لالهء رنگين
فندق رنگين همىگزيد به لؤبلؤ * سنبل مشكين همىگسست ز نسرين
گاه گسستى به لاله رشتهء لؤلؤ * گاه فشاندى به ماه خوشهء پروين
گفت چه مجنونى اى گسسته ز ليلى * گفت چه فرهادى اى بريده ز شيرين
و له ايضا
پى وداع من از در درآمدم دلبر * ز اشك چهره پرآب وز خشم چين به جبين