تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦

و له ايضا

اى بخت من اى سياه‌اختر * اى روز تو از شبم سيه‌تر انباز مهين نيش عقرب * دمساز بزرگ نحس اكبر هم چهره‌ام از تو كهرباخيز * هم ديده‌ام از تو به سدّ آور نانم ز تو بر به شاخ آهو * آبم ز تو در به كام اژدر تا كى زهرم كنى به مينا * تا كى خونم كنى به ساغر زين پس من و راى كيش زردشت * زين پس من و سجده پيش آذر كشتى نبدم به پيش آتش * زمزم خوانم به نام اختر بارى خواهم ز زند و پازند * آيين جويم ز است و صد در

در مدح ميرزا محمد عليخان نواب ابن جعفر عليخان هندوستانى

دوشينه به خواب آمدم آن لعبت فرخار * اى كاش كز آن خواب نمىگشتم بيدار چون وهم به چالاكى و چون روح به پاكى * چون عقل به زيبايى و چون نور به ديدار آن زلف سيه‌فام بر آن عارض گلگون * چون سنبل سيراب فروهشته به گلنار خوى بر رخش انگيخته بر آينه سيماب * خط با لبش آميخته شنگرف به زنگار در سر اثر مستى و در دل طرب مى * بر لب غزل رامش و بر كف دف و مزمار آن زلف پريشانش با خاطر من گفت * كاى كرده پريشانى تو در دل من كار بادام سيه‌مستش گفتى به اشارت * تيمار تو خوردم كه چنين گشتم بيمار او از پى دلدارى و دلجويى و يارى * مىريخت همى شكر از آن لعل شكربار من محو تماشا شده زان گونه كه بودم * نه آگه و نه غافل و نه مست و نه هشيار چون ديد پريشانى و آشفتگى من * آشفت و پريشان شد از آن يار وفادار گفتا شب وصل است و من اينك به بر تو * بيهوده چه بايد دگر اين انده و تيمار گفتم همه حرمان من اين است كه دورم * از خدمت مخدوم خود آن زبدهء اخيار

و له فى الحكمة

جهان كارگاهى است بيگار كارش * به بيگار به بگذرد روزگارش
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 446 | رضا قليخان هدايت