و له ايضا
اى بخت من اى سياهاختر * اى روز تو از شبم سيهتر
انباز مهين نيش عقرب * دمساز بزرگ نحس اكبر
هم چهرهام از تو كهرباخيز * هم ديدهام از تو به سدّ آور
نانم ز تو بر به شاخ آهو * آبم ز تو در به كام اژدر
تا كى زهرم كنى به مينا * تا كى خونم كنى به ساغر
زين پس من و راى كيش زردشت * زين پس من و سجده پيش آذر
كشتى نبدم به پيش آتش * زمزم خوانم به نام اختر
بارى خواهم ز زند و پازند * آيين جويم ز است و صد در
در مدح ميرزا محمد عليخان نواب ابن جعفر عليخان هندوستانى
دوشينه به خواب آمدم آن لعبت فرخار * اى كاش كز آن خواب نمىگشتم بيدار
چون وهم به چالاكى و چون روح به پاكى * چون عقل به زيبايى و چون نور به ديدار
آن زلف سيهفام بر آن عارض گلگون * چون سنبل سيراب فروهشته به گلنار
خوى بر رخش انگيخته بر آينه سيماب * خط با لبش آميخته شنگرف به زنگار
در سر اثر مستى و در دل طرب مى * بر لب غزل رامش و بر كف دف و مزمار
آن زلف پريشانش با خاطر من گفت * كاى كرده پريشانى تو در دل من كار
بادام سيهمستش گفتى به اشارت * تيمار تو خوردم كه چنين گشتم بيمار
او از پى دلدارى و دلجويى و يارى * مىريخت همى شكر از آن لعل شكربار
من محو تماشا شده زان گونه كه بودم * نه آگه و نه غافل و نه مست و نه هشيار
چون ديد پريشانى و آشفتگى من * آشفت و پريشان شد از آن يار وفادار
گفتا شب وصل است و من اينك به بر تو * بيهوده چه بايد دگر اين انده و تيمار
گفتم همه حرمان من اين است كه دورم * از خدمت مخدوم خود آن زبدهء اخيار
و له فى الحكمة
جهان كارگاهى است بيگار كارش * به بيگار به بگذرد روزگارش