تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨

در مدح نواب شاهزاده فرمانفرما حسينعلى ميرزا

ز داد او كه ز بيداد كس نداد نشان * ز عدل او كه ز مظلوم كس نيافت خيال به پاى پيلان زنجيرها ز رشتهء مور * به كام شيران خنجيرها ز شاخ غزال زمان چو روضهء مينو در او نه بار حزن * زمين چو گنبد مينا بر آن نه گرد ملال برون چميد ز ايوان و برفراشت علم * غريو گاودم افكند در جهان زلزال فلك ز رخنه زره‌وار شد به نوك سنان * زمين به گونه زره‌پوش شد ز نقش نعال ز دشت نيزه‌گذاران يلان نيزه‌گذار * خيول رانده بر او فزون ز حد خيال نه برق چيره بتابد ز كوه كوه خسك * نه شير شرزه بپيچد ز دشت دشت شگال هنوز ناشده گردون ز گرد گردان تار * هنوز ناشده هامون ز خون مردان آل هلال تيغ نگرديده طالع از صف جنگ * كه مهر اختر بدخواه شد قرين زوال گشاد و بست مر آن شهر و شهريارش را * به ضرب ناچخ و زوبين و نيزه و كوپال

در مدحت مؤلف متخلص به هدايت به بوشهر فرستاد

بس عجب نبود اگر مىندهد عرض جمال * شاهد طبع سخنگوى درين قحط رجال در حرمگاه دل و حجله‌گه طبع منند * شاهدانى همه عذراصفت و حورمثال همچو مريم همگى باكره و حامله‌اند * به مضامين روان‌بخش مسيحا تمثال آه كز گردش گردون و نورد اختر * با چنين طبع گهرسنج نيرزم به سفال در برم كافته دل چونان بر شاخه انار * در تنم تافته جان چونان در كوره سفال مرمرا چرخ بجز خون جگر كرده حرام * اين سزاى دل من تا نكند سحر حلال قدر اين سحر حلالم به جهان كس نشناخت * جز هدايت‌گهر كان سخن بحر كمال قبله و قدوهء احرار امير الشعراء * سرور اهل سخا و سخن و عز و جلال

در تهنيت جشن زفاف گفته

باربد لحن سراينده به آيين سرود * رامتين چنگ نوازنده به آهنگ نغم آن يكى رامش جان آمده از نالهء زير * وان دگر آفت هوش آمده از نغمهء بم