دو ابروى و چشمش دو رخسار و زلفش * چو محراب و هندو چو مينوى و كافر
نديدستى ار تير آرش كه دلجو * نخواندستى ار مار بيور كه دلبر
به چشمش نگر غمزه چون تير آرش * به دوشش ببين زلف چون مار بيور
سپهرا چه پويى كه جويى همالش * كه آب است و هاون كه باد است و چنبر
به زير دو رانش يكى چست يكران * به نيرو چو تنين به هرا چو تندر
به دست و به كوه و در آب و در آتش * هزبر و پلنگ و نهنگ و سمندر
به وقفه به وقعه به نرمى به گرمى * چو خاك و چو باد و چو آب و چو آذر
به چنگ اندرش اژدها فش پرندى * كه بر جوهر او عرض هرچه جوهر
چو كيوان و بهرام مهر و مه نو * به شكل و به خوبى به رنگ و به پيكر
به روز امل سوز گردان كه آيد * گرايان ز ميدان به ايوان اخضر
چكاچاك ناچخ فشافاش بىلك * هياهوى گردان ده و دار لشكر
به نزد تو ميدان گلستانى آيد * كه سروش سنان است و سوسنش خنجر
همش سنبل از پرچم رمح خطى * همش لاله از خون گرد دلاور
بلى سوسن و سنبل و گل برآيد * ز نمرودى آذر پى پور آذر
و له
زهى به چهرهء تابان ز ماه روشنتر * كشيده خط تو خطى به ماه از عنبر
اگرنه معجزهء پور آذر است تو را * چرا بنفشه و سنبل دميدت از آذر
اگرنه آتش موسى بود لبت از چيست * سخنسراى به نخل قد تو آمده بر
و گر در آتش موسى نه باد عيسوى است * چرا به مرده دهد جان به بوسهء چو شكر
كسى نديد لب و خد و قد تو كه نگفت * فراز شاخهء طوبى است جنت و كوثر
جفا كنى و نينديشى از جفاكارى * كه روزگار دهد ناگهان تو را كيفر
نه روزگار چشاند به كام ما حنظل * نه روزگار فشاند به جام تو شكر
بلى سپهر فشاند آن ولى به پاداشن * بلى زمانه چشاند اين ولى به بادافر
كسى نكشت به بيداد و داد يكدانه * كه روزگار نياورد كشت او را بر