به ناف مشكين مر سرخ لاله را گويى * مگر ز چشمهء خورشيد رست نيلوفر
غزلسرايى بلبل همه به حالت سرو * سرودخوانى سارى همه به رقص شمر
به لابه گفتمش اى لاله روى نسرين بوى * به مويه گفتمش اى سرو قد سيمينبر
خرد شميده و خورشيده خونم اندر رگ * روان تفيده و جوشيده مغزم اندر سر
به طبع بحر گهرخيز خوانديم ايدون * به ديده ابر مطرريز بينيم ايدر
و له ايضا
زهى خديو فلك جاه آفتاب افسر * قضا توان و قدر قدرت و ستاره حشر
ز راى روشن تو آيتى فروخواندم * كه آفتاب ز خجلت نهفت در خاور
ز آستان تو يك داستان بيان كردم * كه ريخت بر رخ گردون سرشك از اختر
ز بحر قهر تو گر ابر مايه برگيرد * به جاى قطره نبارد ز ابر جز كه شرر
ز ابر دست تو گر بحر را مدد آيد * به جاى موج نخيزد ز بحر جز كه گهر
به غير تيغ تو در جويبار دولت و دين * كدام آب كه پرورد در كنار آذر
تبارك اللّه از آن آفتاب گردون سير * كه گاه پويه فروريزد از مسام اختر
كجا به همرهى او شرف تواند جست * مگر به سايهء او برنشيندى صرصر
به قصد كينه بتازى چو كوهوش ابرش * به عزم رزم برآرى چو آبگون خنجر
به هر زمين كه رسد نقش نعل بارهء تو * ازو هرآينه طالع شود هلال ظفر
و له
زهى سرو مهطلعت مهرپرور * بت سنگدل دلبر سيمپيكر
به رفتار و قامت به رخسار و جبهت * تذرو است و سرو است و پرو است و اختر
به ابروى و گيسو به بالاى و مژگان * كمان و كمند است و خنجير و خنجر
در ايوان و ميدان و رخسار و بالا * نگار و سوار و بهار و صنوبر
به چهر اندرش چار چيز است و هريك * شگفت و شگرف و عجيب و عجبتر
دو باغ چو مينو دو زاغ جفاجو * دو لعل سخنگو دو جزع فسونگر
به جانهاى بيدل به رخسار چون مه * دو چشمش زره در دو زلفش زرهور