تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
به ناف مشكين مر سرخ لاله را گويى * مگر ز چشمهء خورشيد رست نيلوفر غزلسرايى بلبل همه به حالت سرو * سرودخوانى سارى همه به رقص شمر به لابه گفتمش اى لاله روى نسرين بوى * به مويه گفتمش اى سرو قد سيمين‌بر خرد شميده و خورشيده خونم اندر رگ * روان تفيده و جوشيده مغزم اندر سر به طبع بحر گهرخيز خوانديم ايدون * به ديده ابر مطرريز بينيم ايدر

و له ايضا

زهى خديو فلك جاه آفتاب افسر * قضا توان و قدر قدرت و ستاره حشر ز راى روشن تو آيتى فروخواندم * كه آفتاب ز خجلت نهفت در خاور ز آستان تو يك داستان بيان كردم * كه ريخت بر رخ گردون سرشك از اختر ز بحر قهر تو گر ابر مايه برگيرد * به جاى قطره نبارد ز ابر جز كه شرر ز ابر دست تو گر بحر را مدد آيد * به جاى موج نخيزد ز بحر جز كه گهر به غير تيغ تو در جويبار دولت و دين * كدام آب كه پرورد در كنار آذر تبارك اللّه از آن آفتاب گردون سير * كه گاه پويه فروريزد از مسام اختر كجا به همرهى او شرف تواند جست * مگر به سايهء او برنشيندى صرصر به قصد كينه بتازى چو كوه‌وش ابرش * به عزم رزم برآرى چو آبگون خنجر به هر زمين كه رسد نقش نعل بارهء تو * ازو هرآينه طالع شود هلال ظفر

و له

زهى سرو مه‌طلعت مهرپرور * بت سنگدل دلبر سيم‌پيكر به رفتار و قامت به رخسار و جبهت * تذرو است و سرو است و پرو است و اختر به ابروى و گيسو به بالاى و مژگان * كمان و كمند است و خنجير و خنجر در ايوان و ميدان و رخسار و بالا * نگار و سوار و بهار و صنوبر به چهر اندرش چار چيز است و هريك * شگفت و شگرف و عجيب و عجب‌تر دو باغ چو مينو دو زاغ جفاجو * دو لعل سخنگو دو جزع فسونگر به جانهاى بيدل به رخسار چون مه * دو چشمش زره در دو زلفش زره‌ور
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 444 | رضا قليخان هدايت