در چشم آب باشد و در مغز آتش است * مانا كه آب تيغ خديو مظفر است
در مدح نواب نايب الا يا له رضا قلى * ميرزا فرزند اكبر شاهزاده حسينعلى
در مدح نواب نايب الا يا له رضا قلى ميرزا فرزند اكبر شاهزاده حسينعلى ميرزا فرمانفرماى فارس
اى شمسهء خوبان خلّخ و نوشاد * هردم به غمى تازه دلم از تو به نو شاد
چون قامت تو سرو نه در كشمر و خلخ * چون عارض تو ماه نه در نخشب و نوشاد
تا ماه نشد خادم حسنت نشد انور * تا سرو نشد بندهء قدت نشد آزاد
با روى تو حاشا كه ز خورشيد برم نام * با زلف تو حاشا كه ز شمشاد كنم ياد
شمشاد تو آويخته بر چهرهء خورشيد * خورشيد تو افروخته در سايهء شمشاد
آباد دلى كز غم عشقت شده ويران * ويران شود آن دل كه شد از غير تو آباد
چون حسن خداداد تو آبادى دلهاست * آباد بر آن حسن خداداد تو آباد
در سينهء من پنهان شد آذر برزين * تا بر رخ تو تابان شد آتش خرداد
با آتش روى تو من و كيش زراتشت * با پيكر نغز تو من و دين مهآباد
با زلف چليپات زهى ملت ترسا * با لعل سخنگوت خهى مذهب سمراد
گر چهر تو بغداد بتان است به خوبى * بر چهرهء من چيست روان دجلهء بغداد
اى بر رخ زيباى تو ليلى شده مجنون * وى بر لب شيرين تو شيرين شده فرهاد
و له
مرا از ديده در دامن همى جيحون فروريزد * شگفتى چشمه را بنگر كه دريا چون فروريزد
فزايد آتش دل هرچه آب از ديده بفشانم * چنان چون قطرههاى آب در كانون فروريزد