جزع تو بيمار و لعل توست مسيحا * غايت جهل است از لب تو تمنا
گر نشنيدى كه سيم ناب شود زر * فندق سيمينت بين نهفته به حنا
ور نه چو مرغابى است مردم چشمم * از چه نگيرد همى كناره ز دريا
در مدح و ستايش ممدوح خود فرمانفرما
صورت زيبا بسى كنند به ديبا * ليك نه چون صورتت به معنى زيبا
شمع جمالت چراغ عقل فرو كشت * تيره شد آرى ز آفتاب ثريا
بىبصر آن كس كه گفت روى تو مينو * بىخرد آن كس كه خواند خط تو مينا
معدن مينا كه ديد بر لب كوثر * روضهء مينو كه ديد بر سر طوبا
با رخ تابان تو كه غيرت آتش * با سر زلفين تو كه رشك چليپا
شايد اگر بگروم به ملت زردشت * زيبد اگر درشوم به مذهب ترسا
نسبت رويت به ماه صحبت هذيان * شبهت قدت به سرو شبههء بىجا
ماه ندارد به رخ دو سنبل مشكين * سرو نيارد ثمر دو نرگس شهلا
طرهء تو غيرت كلالهء سنبل * طلعت تو خجلت طليعهء بيضا
لعل لبت يا شگرف چشمهء كوثر * نخل قدت يا شگفت دوحهء طوبى
بر سر نخلت نموده آتش موسى * در لب لعلت نهفته معجز عيسى
بوسه ز دستى مگر به خاك در شه * كت به لب اندر نهفته باد مسيحا
يا مگر از فر شهريار مظفر * آب خضر ز آتش كليم هويدا
و له ايضا در مدح خاقان صاحبقران گويد
جهان دلكش چمن آمد چمنآرا جهاندارا * فزايد هردم آرايش چمن را از چمنآرا