تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
جزع تو بيمار و لعل توست مسيحا * غايت جهل است از لب تو تمنا گر نشنيدى كه سيم ناب شود زر * فندق سيمينت بين نهفته به حنا ور نه چو مرغابى است مردم چشمم * از چه نگيرد همى كناره ز دريا

در مدح و ستايش ممدوح خود فرمانفرما

صورت زيبا بسى كنند به ديبا * ليك نه چون صورتت به معنى زيبا شمع جمالت چراغ عقل فرو كشت * تيره شد آرى ز آفتاب ثريا بىبصر آن كس كه گفت روى تو مينو * بىخرد آن كس كه خواند خط تو مينا معدن مينا كه ديد بر لب كوثر * روضهء مينو كه ديد بر سر طوبا با رخ تابان تو كه غيرت آتش * با سر زلفين تو كه رشك چليپا شايد اگر بگروم به ملت زردشت * زيبد اگر درشوم به مذهب ترسا نسبت رويت به ماه صحبت هذيان * شبهت قدت به سرو شبههء بىجا ماه ندارد به رخ دو سنبل مشكين * سرو نيارد ثمر دو نرگس شهلا طرهء تو غيرت كلالهء سنبل * طلعت تو خجلت طليعهء بيضا لعل لبت يا شگرف چشمهء كوثر * نخل قدت يا شگفت دوحهء طوبى بر سر نخلت نموده آتش موسى * در لب لعلت نهفته معجز عيسى بوسه ز دستى مگر به خاك در شه * كت به لب اندر نهفته باد مسيحا يا مگر از فر شهريار مظفر * آب خضر ز آتش كليم هويدا

و له ايضا در مدح خاقان صاحبقران گويد

جهان دلكش چمن آمد چمن‌آرا جهاندارا * فزايد هردم آرايش چمن را از چمن‌آرا