تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
گشوده پستهء خندان بگفت شهدفشان * گسسته خوشهء مرجان ز لعل قند مثال مرا چو گوش به مطرب بديد و دست به جام * به منع گفت كه شرمى ز ايزد متعال نه گاه شرب مدام است و زخمهء مطرب * نه وقت گردش جام است و نغمهء قوال كه عيد فطر خجسته است و از خداوندان * به آسمان و زمين است گاه عرض نوال به صحن ميدان از نعل موزهء گردان * هزار عيد عيان بنگر از هزار هلال زمين چو رضوان از نور زيور اشراف * هوا چو قطران از دود توپ مو را غال ز قهر اوست مشاهد تفرق اجسام * ز تيغ اوست معاين مجسم آخال به هر زمين كه غبارى رسد ز موكب او * به راى سرمه جفونش كنند استقبال به هر وغا كه گرايد به عزم غزو و جهاد * جنود او همه فتح است و قايدش اقبال چو نظم ملكى خواهد به نيروى تدبير * كسى به تيغ نبيند مگر به استهلال زهى امير بلنداخترى كه گوهر را * به حضرت تو گه جود نيست سنگ رمال تويى كه گوهر پاكت پديد گشته ز مجد * اگرچه اصل بنىآدم است از صلصال در آن ديار كه باس تو شحنه است به شب * عبور مىنتوانند شب‌روان خيال به روز معركه از بيم صارمت گردان * نهان شوند چو دوشيزه دختران به جمال چو سنگ خاره نجنبد ز جاى خويش اگر * دهد نفاذ تو فرمان به دجلهء سيال بكشورى كه در آن داعى از عدالت توست * سرو فروكند اندر دو چشم شير غزال همىبرآيد لؤلؤ ز خاك خشك اگر * وزد ز پرچم فتحت بر آن نسيم شمال جمودشان متبدل شود به مر سحاب * اگر ز حلم تو ذكرى رود به نزد جبال بزرگ ميرا نزد تو مدحت ذوقى * چنان بود كه بر جوهرى شكسته سفال ولى ز مدحت تو آب نظم خود جويد * مكرر است در افواه ذكر يوسف و زال كرا به غير تو مدحت برد كه جمله دروغ * كرا به غير تو خدمت كند كه جمله و بال

قطعه در مدح وزير كبير و تقاضاى برقرارى مقررى

خجسته راى وزيرى كه راى انور او * چو صبح صادق روى جهان بخنداند مدبرى كه سر تاج خسروان جهان * به نعل پارهء تدبير خود بسنباند