تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
نار كفيده چو دو كفه پر از ياقوت است * كه ز پرى فتدش دانه ز هر كفه به‌در حقه‌يى باشد انجير ز ميناى دورنگ * وندران شربتى آموده ز خشخاش و شكر گو هزار آوا افغان نكند در بستان * هر سحر كبك درى قهقهه آرد ز كمر به دمن تيهو بخرامد با جوجگكان * چون به كتاب معلم را طفلان به اثر شاخ امرود چو آونگ كدويى است به بار * كه به لوزينه برانباشته از پا تا سر روى نارنگ همه رنگ ولى توى سپيد * خفته چون سيمبرى زير عقيقين چادر دانه‌ها بر زبر خوشهء انگور به تاك * بكركانند ولى بكردگر را مادر پاى تا سر گهرافشان شده بستان افروز * موزه پيروزه به پا گر زن ياقوت به سر بر سر گلبن داودى گلهاى سپيد * محرمانند شده جمع بر اطراف حجر تاك نيلوفر از طارم آويخته است * بر سر سبزه معلق به هوا چند شمر راست بر خطمى گلنارى صدبرگ ببين * نار موسى است كه تابان شده از شاخ شجر بزم چونين ز پى شادى مولود ملك * بوستان پيشكشى خواجه فرستاده مگر اسم اعظم تويى امروز به ايران لا ريب * كه نگارندهء خيرى و رسانندهء شر تا سپندى به تو سوزد مگر از عين كمال * چرخ از تابهء خورشيد بسازد مجمر اگر از حلم تو يك‌فصل بر او عرضه كنند * جزر و مد مىنكند تا به ابد بحر خزر جاريهء حكم تو نى بند پذيرد نه شراع * كه بر او بخت تو هم باد بود هم لنگر ملك بر كلك سيه‌سار تو باشد محتاج * هم بدان‌گونه كه محتاج به نور است بصر روى با خاصيت توست به دولت‌خواهان * كيميايى كه به دو شرم كند شمس و قمر عوذة باللّه بىلطفى تو قهر خداست * كه ازو مىنتوان جز بدعا كرد حذر از دم سرد چسان باز جهد نكتهء گرم * از نى خشك چسان بار دهد شكر تر

در تهنيت عيد صيام و مدح معتمد الدوله گفته

نظر به چهر بت ماهروى مشكين خال * به بامداد هژير آمد و خجسته به فال مرا درآمد اندر وثاق آن بت روى * چو بخت مقبل در صبح اول شوال گرفته لعل بدخشى ز روى در خوشاب * فكنده مشك خطايى به طرف سيم كلال