آخر الامر گل كوزهگران خواهى شد * حاليا فكر سبو كن كه پر از باده كنى
* * *
به روز واقعه تابوت ما ز سرو كنيد * كه مىرويم به داغ بلندبالايى
و له ايضا
دو يار زيرك و از بادهء كهن دومنى * فراغتى و كتابى و گوشهء چمنى
من اين مقام به دنيا و آخرت ندهم * اگرچه در پىام افتند خلق انجمنى
بيا كه رونق اين كارخانه كم نشود * به زهد همچو تويى يا به فسق همچو منى
* * *
جايى كه برق عصيان بر آدم صفى زد * ما را چگونه زيبد دعوى بىگناهى
* * *
ثوابت باشد اى داراى خرمن * اگر رحمى كنى بر خوشهچينى
گر انگشت سليمانى نباشد * چه خاصيت دهد نقش نگينى
* * *
در همه دير مغان نيست چو من شيدايى * خرقه جايى گرو باده و دفتر جايى
جويها بستهام از ديده به دامان كه مگر * در كنارم بنشانند سهى بالايى
اين حديثم چه خوش آمد كه سحرگه مىگفت * بر در ميكدهاى با دف و نى ترسايى
گر مسلمانى ازين است كه حافظ دارد * آه اگر از پى امروز بود فردايى
و له ايضا
فساد چرخ نبينيم و نشنويم همى * كه چشمها همه كور است و گوشها همه كر
بسا كسا كه مه و مهر باشدش بالين * كه عاقبت ز گل و خشت باشدش بستر
چه فايده ز زره با گشاد تير قضا * چه منفعت ز سپر با فساد تيغ قدر
به لذت و خوشى عيش خويش غره مشو * كه ظلمت از پى نور است و زهر با شكر
به راهت اندر چاه است سر نهاده متاز * به جامت اندر زهر است ناچشيده مخور