كه باهم نشينيم و عيشى كنيم * دمى خوش برآريم و طيشى كنيم
چو خواهد شدن عالم از ما تهى * گدايى بسى به ز شاهنشهى
من رباعياته
اى باد حديث من نهانش مىگوى * سوز دل من به صد زبانش مىگوى
مىگو نه چنان گو كه ملالش گيرد * مىگو سخنى و در ميانش مىگوى
448 حسن متكلم
نيشابورى معاصر و مداح ملك معز الدّين كرت و ملك غياث الدّين كرت و از فحول فضلا و شعرا بوده اما در تذكرهها شرح حالش ديده نگرديده است و از ديوان او نيكو باخبر نيستم الا كه در مجموعهاى اين قصيده به نام وى ملاحظه شد و خوب گفته در ضمن اين مدايح خود در ابيات گويد كه نژادم به آل سامان مىرسد شاگرد مظفر هروى بوده و اللّه اعلم .
قصيده
سلام على دار أم الكواعب * بتان سيهچشم عنبر ذوائب
رسوم الطلل و الديار الدوارس * چو بر صدر منشور توقيع صاحب
فتاده به نسرين بر اوراق سنبل * چو بر روى قرطاس خطهاى كاتب
نهال سمن در چمن بر بساتين * چو عنقاى زرين جناح و مخالب
مقام غوانى گرفته نوايح * بساط عنا دل سپرده عناكب
سمنزار گشته ديار سلاحف * چمنزار گشته و جار ثعالب
چو حى كواعب بدينگونه ديدم * براندم نجيب از مقام مصائب
شب تيره و مار غضبان فدفد * همىآمد آواز غول از جوانب