اى نور چشم من سخنى هست گوش كن * تا ساغرت پر است بنوشان و نوش كن
* * *
ديدى دلا كه آخر پيرى و زهد و علم * با من چه كرد ديدهء معشوقهباز من
* * *
بوسيدن لب يار اول ز دست مگذار * كاخر ملول گردى از دست و لب گزيدن
فرصت شمار صحبت كز اين دوروزه منزل * چون بگذريم ديگر نتوان به هم رسيدن
* * *
به مىپرستى از آن نقش خود بر آب زدم * كه تا خراب كند نقش خود پرستيدن
* * *
بر آستانهء ميخانه گر سرى بينى * مزن به پاى كه معلوم نيست نيت او
* * *
گفتا برون شدى به تماشاى ماه نو * از ماه ابروان منت شرم باد رو
* * *
برو اين دام بر مرغى دگر نه * كه عنقا را بلند است آشيانه
وجود ما معماييست حافظ * كه تحقيقش فسون است و فسانه
* * *
يا رب به كه شايد گفت اين نكته كه در عالم * رخساره به كس ننمود آن شاهد هرجايى
* * *
دايم گل اين بستان شاداب نمىماند * درياب ضعيفان را در وقت توانايى
* * *
اين خرقه كه من دارم در رهن شراب اولى * وين دفتر بىمعنى غرق مى ناب اولى
چون عمر تبه كردم چندانكه نگه كردم * در كنج خراباتى افتاده خراب اولى
* * *
با مدعى مگوييد اسرار عشق و مستى * تا بىخبر بميرد در درد خودپرستى
با ضعف و ناتوانى همچون نسيم خوش باش * بيمارى اندرين ره خوشتر ز تندرستى
* * *