درى كه بر تو گشايد در هوا مگشا * رهى كه بر تو نمايد ره هوس مسپر
دم تو دوست نخواهد كشيد سخت مدم * زر تو دشمن خواهد ببرد رنج مبر
فى الاخلاق
هركه بخراشدت جگر به جفا * همچو كان كريم زر بخشش
كم مباش از درخت سايهفكن * هركه سنگت زند ثمر بخشش
از صدف ياد گير نكتهء حلم * هركه سر بردت گهر بخشش
و له
نبود مهترى چو دست دهد * روز و شب را شراب نوشيدن
يا طعام لذيذ بس خوردن * يا به الوان لباس پوشيدن
يا بر آنها كه زيردست تواند * هر زمان بىگنه خروشيدن
من بگويم كه مهترى چه بود * گر تو خواهى ز من نيوشيدن
مملكت را ز غم رهانيدن * به مراعات خلق كوشيدن
ساقىنامه
سر فتنه دارد دگر روزگار * من و مستى و فتنهء چشم يار
فريب جهان قصهاى روشن است * ببين تا چه زايد شب آبستن است
چه خوش گفت جمشيد با تاج و گنج * كه يك جو نيرزد سراى سپنج
مغنى كجايى به گلبانگ رود * بگوى و بخوان خسروانى سرود
به مستان نويد سرودى فرست * به ياران رفته درودى فرست
شنيدم كه چون غم رساند گزند * خروشيدن دف بود سودمند
چو غم لشكر آرد برآرا صفى * به چنگ و رباب و به ناى و دفى
به نى دور كن در دلت گر غمى است * دمى در نىاى دم كه عالم دمى است
مغنى كجايى بزن بربطى * بيا ساقى از باده پر كن بطى