زده چتر ناهيد اندر مشارق * گرفته زحل راه سوى مغارب
ثريا چو در تاج مرجان صافى * زبانا چو در دير قنديل راهب
زمين تيره چون چاه تاريك بيژن * چو روى منيژه نجوم ثواقب
چو شنگرفگون شد ز خورشيد عالم * سماك و سهيل و سها گشت غارب
شه شرق بر كه كشيده سرادق * دميده شباهنگ از صبح كاذب
چو آواز رعد از سحاب بهارى * فتاده بره در غطيط نجايب
همه راهوبيراه خار مغيلان * عقابان وادى بسان عقارب
فتاد آنگهى چشم من بر قوافل * جفون غرقه در خون و الدمع ساكب
زده خيمهها ديدم اندر صحارى * درخشان چو در دير مصباح ثاقب
ز خيمه برون آمده خوبرويان * گرازان چو طاوس گرد مشارب
لب لعل ضاحك خم جعد ساحر * رخ خوب لامع سر زلف لاعب
معنبر ذوايب معقد عقايص * مسلسل غداير محنجل ترائب
همه دل سياهى همه رخ الهى * همه بر بدائع همه تن عجايب
خرامان بت من ميان حوارى * چو حور بهشتى ميان كواعب
ز ارواح صافيتر اندر لطايف * ز خورشيد روشنتر اندر كواكب
مرا گفت مهمان ناخوانده خواهى * قمر چهرگانى مقوس حواجب
و گر زان كه دارى سر ميزبانى * ز ما به نبينى انيس و صواحب
چو بيجاده برداشت او از لآلى * ز مرحل برآمد به مه بر مراحب
فكندم رحال و زمام نجيبم * و الهمت بالنحر و النحر واجب
چو مركب فداى بت دلستان شد * مرا گفت دلبر كه طال المعاتب
شدم از صحارى من اندر عمارى * و قد صرت حقا سعيد العواقب
ازآنپس كه بد مركب من نجيبى * سماك و ثريا مرا شد مراكب
نگه كردم اندر جهان لطايف * به تخت عميد فريدون مراتب
كمال دول بو رضا كافرينش * بود در خطب زين الفاظ خاطب
سليمان بساط سكندر محافل * محمد معالى حيدر مناقب
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 46
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٤٦