تو نيز اى داورى گر خايفى زين نفس پتياره * توسل بر پيمبر جوى و دست افكن به دامانش
در نعت حضرت على بن ابى طالب عليه السلام
خوشخوش آمد عيد و پيشاپيش پويان نوبهارش * جشن و شادى در يمينش عيش و عشرت بر يسارش
پردهها پردُرّ و مرواريد بركرد از شكوفه * فرش زمردگون ز هر سو پهن شد در سبزهزارش
باد گويى كاروان كشور چين و تبت بد * عرصهء گيتى معطر شد چو بگشادند بارش
شاخ خشك سورى از يك جنبش باد ربيعى * دستهدسته گل همىآمد برون از نيش خارش
صد هزاران گوشوار گوهرين دارد شكوفه * اى عجب يك گوش پيدا نى و چندين گوشوارش
شاخهء خيرى به چشم اندر چو دست نوعروسان * ساعد سيمين فروپوشيده از زرين سوارش
مادح شاهنشه دين است پندارى شكوفه * كاسمان كرد است يك جا اختران خود نثارش
شاه شير ژاوژن على بن ابى طالب كه گردون * در شكم دزديده ناف از بيم نوك ذوالفقارش
دست حق بازوى احمد پشت ملت روى ايمان * كابروى دين فزود از آب تيغ آبدارش
دوزخى را از ولايش گر بود يكذره در دل * ذرهيى نارد زيان نه نار دوزخ نه شرارش