تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
جوانى چه آورد و پيرى چه برد * بت خردسال و مى سالخورد بت خردسالى كز انديشه‌اش * شود محو انديشهء خواب و خور مى سالخوردى كه يك جرعه‌اش * نمرد آنكه خورد و نخورد آنكه مرد ز يك خم دهد ساقى روزگار * به تو صاف صاف و به من درد درد ز داعى دعا دعوى از مدعى * ببينيم تا گوى ميدان كه برد

611 داورى كردستانى

نامش مصطفى ، و از وكلاى ولات بوده و در سنهء 1244 مقتول شد . ازوست :
دو شب ناسايدم ز افغان و زارى يك‌نفس لبها * يكى امشب دگر آن شب كه ياد آرم ازين شبها
* * *
شهادت را ز دشمن خوش پسندد قاضى عادل * چو دامن گيرمش در حشر باش اى دل گواه آنجا
* * *
دو چشم يار مرا در پى دل افتاد است * يكى است صيد و دو صياد مشكل افتاد است

612 داورى شيرازى

نام شريفش ميرزا محمد ، و برادر سيم ميرزا احمد وقار خلف الصدق ميرزا كوچك وصال است . كه در حرف واو نگاشته مىشوند على الجمله جوانى است خليق و دانايى است وفيق ، در كمالات صورى و معنوى تمام ، و در حسن خلق نادرهء ايام در علوم ادبيه و عربيه رنجى برده . و حظى موفور حاصل آورده در خطوط نيز قدرتى دارد و شكستهء نستعليق را خوش مىنگارد . در
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 420 | رضا قليخان هدايت