تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
دست‌يازى چو سوى تيغ زرافشان گردد * ساحت رزمگه از خون عدو مالامال چون بجنبد به صف معركه شير علمت * شير گرون را از سهم بريزد چنگال خصم اگر كوه گران سنگ بود از سخطت * اوفتد بر دل‌وجان و تن و هنگش زلزال لطف كن لطف كه مفتاح در روزى خلق * به كف شاه نهاد است خداى متعال جود كن جود كه در گوهر آغاز وجود * پيشدستى است همى جود ملك را به سؤال

هم در مدح شاهنشاه مغفور محمد شاه طاب ثراه

شاهى كه در فتوت و انصاف و عدل و داد * سبقت گرفته بر همه شاهان باستان شاهى كه بر ركابش داد اشكبوس بوس * شاهى كه در عنانش شد اردوان دوان نشگفت كز سياست و باسش به كوهسار * نشگفت كز مهابت و بيمش به نيستان بر پشت شير شرزه نهد گور خوابگاه * در چشم مار گرزه نهد صعوه آشيان فرماندهء زمانه محمد شه آنكه چرخ * در خدمتش ز منطقه بندد همى ميان بهرام در سپاهش تركى سليح‌دار * كيوان به آستانش هندوى پاسبان خاقانش بنده‌يى است ز بواب بارگاه * قيصرش برده‌يى است ز حجاب آستان كو پور آبتين كه گزيند درفش شاه * بر اختر مبارك ميمون كاويان كو زادهء كتايون تا بيلك ملك * بيند كند فراموش از گرد سيستان پيوسته تا كه اسم به دهر است از سقر * جاويد تا كه نام به گيتى است ار جنان بدخواه جاه شاه جهان را سقر مقر * خواهنده‌اش به جنت جاويد جاودان

610 داعى دزفولى

نامش سيد عبد اللّه ، و نود و هشت سال عمر داشته در سنهء 1256 وفات يافته . از اشعار اوست : * * *