دستيازى چو سوى تيغ زرافشان گردد * ساحت رزمگه از خون عدو مالامال
چون بجنبد به صف معركه شير علمت * شير گرون را از سهم بريزد چنگال
خصم اگر كوه گران سنگ بود از سخطت * اوفتد بر دلوجان و تن و هنگش زلزال
لطف كن لطف كه مفتاح در روزى خلق * به كف شاه نهاد است خداى متعال
جود كن جود كه در گوهر آغاز وجود * پيشدستى است همى جود ملك را به سؤال
هم در مدح شاهنشاه مغفور محمد شاه طاب ثراه
شاهى كه در فتوت و انصاف و عدل و داد * سبقت گرفته بر همه شاهان باستان
شاهى كه بر ركابش داد اشكبوس بوس * شاهى كه در عنانش شد اردوان دوان
نشگفت كز سياست و باسش به كوهسار * نشگفت كز مهابت و بيمش به نيستان
بر پشت شير شرزه نهد گور خوابگاه * در چشم مار گرزه نهد صعوه آشيان
فرماندهء زمانه محمد شه آنكه چرخ * در خدمتش ز منطقه بندد همى ميان
بهرام در سپاهش تركى سليحدار * كيوان به آستانش هندوى پاسبان
خاقانش بندهيى است ز بواب بارگاه * قيصرش بردهيى است ز حجاب آستان
كو پور آبتين كه گزيند درفش شاه * بر اختر مبارك ميمون كاويان
كو زادهء كتايون تا بيلك ملك * بيند كند فراموش از گرد سيستان
پيوسته تا كه اسم به دهر است از سقر * جاويد تا كه نام به گيتى است ار جنان
بدخواه جاه شاه جهان را سقر مقر * خواهندهاش به جنت جاويد جاودان
610 داعى دزفولى
نامش سيد عبد اللّه ، و نود و هشت سال عمر داشته در سنهء 1256 وفات يافته . از اشعار اوست :
* * *