تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨

مصرع

گر پدر قطره بود او درياست
ديوانش حاضر نيست و اين ابيات بر پختگى طبعش برهان .

در مدح قطب السلاطين سلطان محمد شاه قاجار غازى نور الله مرقده

زد سراپردهء اجلال به صد جاه و جلال * شاه بر دامن البرز به فيروزى فال بخ‌بخ اى پرده‌سراى ملك ملك‌ستان * آسمان دگرستى تو بدين عز و جلال چرخ راه است بدان عز و شرف يك خورشيد * وان يكى گه به شرف باشد و گاهى به و بال تو مر آن چرخ كه افزون ز هزارت خورشيد * جمله اندر شرف از فرشه بحر نوال هست گردون را يك ماه بدين فر و بها * وان يكى گاه شود بدر و شود گاه هلال تو مر آن گردون كز بخت شه مهر افسر * صد هزاران مهت افزون همه در حد كمال آسمان چيست ز فرشه بر خويش بناز * آسمان كيست ز بخت شه بر خويش ببال شاد زى شاد كه چندى دگر از فر ملك * سايه اندازى در ساحت ملك چييال شادمان باش كه چندى دگر از اختر شاه * پرتو اندازى بر عرصهء مرز هيتال ظل ميمون تو آفاق بگيرد يك سر * شود از شه لقبت پرده‌سراى اقبال افتخار همه شاهان جهان ظل‌اللّه * شمس گردون شرف خسرو فرخنده‌همال شاه آفاق محمد شه غازى كامد * از شهان طاق چو از جفت خداى متعال تير مىخواست شمار سپه شاه و چو ديد * كلك افكند ز كف گفت زهى امر محال مهر مىخواست شود مشعلهء مجلس شاه * چون به انديشه درافتاد پذيرفت زوال خسروا ابر كفا دادگرا بحر دلا * اى همه چيز خدا داده تو را جز كه همال نه كسى داده نشان شبه تو اندر اشباه * نه كسى ديده عيان مثل تو اندر امثال جز تو كو شاه كه موكب بكشد چون كوكب * جز تو كو شه كه زر و مال ببخشد چو رمال در بر دست جواد تو چه خاك و چه گهر * در بر طبع كريم تو چه سنگ و چه سفال گاه رزمت به نظر آيد هنگام نشاط * روز سورت به نظر آيد هنگام قتال