مصرع
گر پدر قطره بود او درياست
ديوانش حاضر نيست و اين ابيات بر پختگى طبعش برهان .
در مدح قطب السلاطين سلطان محمد شاه قاجار غازى نور الله مرقده
زد سراپردهء اجلال به صد جاه و جلال * شاه بر دامن البرز به فيروزى فال
بخبخ اى پردهسراى ملك ملكستان * آسمان دگرستى تو بدين عز و جلال
چرخ راه است بدان عز و شرف يك خورشيد * وان يكى گه به شرف باشد و گاهى به و بال
تو مر آن چرخ كه افزون ز هزارت خورشيد * جمله اندر شرف از فرشه بحر نوال
هست گردون را يك ماه بدين فر و بها * وان يكى گاه شود بدر و شود گاه هلال
تو مر آن گردون كز بخت شه مهر افسر * صد هزاران مهت افزون همه در حد كمال
آسمان چيست ز فرشه بر خويش بناز * آسمان كيست ز بخت شه بر خويش ببال
شاد زى شاد كه چندى دگر از فر ملك * سايه اندازى در ساحت ملك چييال
شادمان باش كه چندى دگر از اختر شاه * پرتو اندازى بر عرصهء مرز هيتال
ظل ميمون تو آفاق بگيرد يك سر * شود از شه لقبت پردهسراى اقبال
افتخار همه شاهان جهان ظلاللّه * شمس گردون شرف خسرو فرخندههمال
شاه آفاق محمد شه غازى كامد * از شهان طاق چو از جفت خداى متعال
تير مىخواست شمار سپه شاه و چو ديد * كلك افكند ز كف گفت زهى امر محال
مهر مىخواست شود مشعلهء مجلس شاه * چون به انديشه درافتاد پذيرفت زوال
خسروا ابر كفا دادگرا بحر دلا * اى همه چيز خدا داده تو را جز كه همال
نه كسى داده نشان شبه تو اندر اشباه * نه كسى ديده عيان مثل تو اندر امثال
جز تو كو شاه كه موكب بكشد چون كوكب * جز تو كو شه كه زر و مال ببخشد چو رمال
در بر دست جواد تو چه خاك و چه گهر * در بر طبع كريم تو چه سنگ و چه سفال
گاه رزمت به نظر آيد هنگام نشاط * روز سورت به نظر آيد هنگام قتال