تيمار غريبان سبب ذكر جميل است * جانا مگر اين قاعده در شهر شما نيست
* * *
معشوقه عيان مىگذرد بر تو و ليكن * اغيار همىبيند از آن بسته نقاب است
* * *
طبيب عشق مسيحا دم است و مشفق ليك * چو درد در تو نبيند كرا دوا بكند
* * *
گويند راز عشق مگوييد و مشنويد * مشكل حكايتى است كه تقرير مىكنند
صد ملك دل به نيم نظر مىتوان خريد * خوبان درين معامله تقصير مىكنند
* * *
آتش آن نيست كه بر شعلهء آن خندد شمع * آتش آن است كه در خرمن پروانه زدند
ما به صد خرمن پندار ز ره چون نرويم * چون ره آدم خاكى به يكى دانه زدند
* * *
دل بسى خون به كف آورد ولى ديده بريخت * اللّه اللّه كه تلف كرد و كه اندوخته بود
گرچه مىگفت كه زارت بكشم مىديدم * كه نهانش نظرى با من دلسوخته بود
* * *
آن زمان وقت مى صبح فروغ است كه شب * گرد خرگاه افق پردهء شام اندازد
روز در كسب هنر كوش كه مى خوردن روز * دل چون آينه در زنگ ظلام اندازد
* * *
زاهد از كوچه رندان به سلامت بگذر * تا خرابت نكند صحبت بدنامى چند
عيب مى جمله چو گفتى هنرش نيز بگوى * نفى حكمت مكن از بهر دل عامى چند
* * *
با خراباتنشينان ز كرامات ملاف * هر سخن جايى و هر نكته مكانى دارد
با هيچكس نشانى زان بىنشان نديدم * يا كس خبر ندارد يا او نشان ندارد
* * *