605 داعى انجدانى
اسمش مير محمد مؤمن و اصلش از محال تفرش و سالها در تحصيل فنون كمال كوشيده و ديدهء طمع از زخارف دنيوى پوشيده از متأخرين و معاصرين هاتف و آذر بوده و اين چند بيت ازو ستوده است :
تبارك اللّه از آن اشهب شهاب آيين * كه طبع ناطقه را داده وصفش استعجال
عقابصولت و طاووسفر و كبك خرام * پلنگ غيرت و آهو تك و نهنگ جدال
زمين سكون و زمان سرعت و سپهر شكوه * فرشتهروى و پرىپوى و اهرمنكوپال
بلندگردن و كوتاهپشت و پهنكفل * سطبربازوى و باريكساق و نازكيال
از آن گشوده نشد غنچهء گره ز دمش * كه بسته ره ز چپ و راست بر صبا و شمال
گره نگويم كان عقدهايست در دل دم * ز غيرتى كه ز كاكل فتاده در دنبال
به گاه كوهنوردى و دشتپيمايى * غزال ديده پلنگ و پلنگ ديده غزال
606 دانش اصفهانى
اسمش آقا محمد على مشهور به آقا بزرگ از معارف نجباى آن ولايت و خواجهيى جواد بوده ازوست :
باز از شكايتى ز من آزرده شد دلش * ما را به حال خود نگذارد زبان ما
* * *
نمردم تا شد از زخم دگر آزرده آن بازو * نمىدانم كه خواهد خواست عذر قاتل ما را