تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
دشت در دشت همى تا نگرى آذرگون * ملك در ملك همى تا گذرى فروردين چهرهء امن چو رخسار كريمان روشن * جبههء فتنه چو ابروى لئيمان پرچين مرغ اندوه به سيمرغ بود هم‌آغوش * آتش فتنه به اكسير بود هم بالين هرچه يا بى همه شادى بفراز و به نشيب * هرچه جويى همه خوبى به يسار و به يمين اين همه از مدد بخت جهاندار زمان * اين همه از اثر عدل شهنشاه زمين مايهء فتح و ظفر فتحعلى شه كه مدام * هست با رايت او آيت اقبال قرين جيب او مشرق و مهرى است از آن كرده طلوع * دست او مخزن و كانى است در آن گشته دفين فقر ناكرده سؤال از كف جودش لبيك * جرم ناكرده دعا از لب عفوش آمين شير از معدلتش رنجه شود از روباه * كبك با تقويتش پنجه زند با شاهين بر درش تاخته از اطراف رسولان جليل * در برش آمده ز اكناف سفيران گزين اين چه آورده ز داراى فلان مرز كلاه * آن چه آورده ز سلطان فلان بوم نگين آن همى لابه كند از غم بىنظمى روم * اين همى مويه كند از پى ويرانى چين شه چو گردون و مر او راست بسى اختر سعد * شه چو درياى و مر او راست بسى دُرّ ثمين همه با خنجر زال و همه با صارم سام * همه با زور ينال و همه با فَرّ تكين آن نويسد كه گرفتيم در كالنجر * اين نگارد كه گشاديم در قسطنطين خاصه عباس شه آن قوت سرپنجهء ملك * كه شد از تيغ نزارش بدن فتح سمين دشت در دشت اگر لشكر ازو يك شمشير * كوه در كوه اگر حمله ازو يك زوبين دست بر تيغ چو يازد ز خلايق تمجيد * روى در رزم چو آرد ز ملائك تحسين

و له ايضا

در آب گلشن و از كلك نقشبند بهار * نقوش آذر مىبين و صحف انگليون كجاست زاهد تا بنگرد به گلبن و سرو * دگر فسانه نگويد ز طوبى و زيتون هواى و خاك ز آسيب وى دو رنجورند * بهار بهر مداوايشان چو افلاطون يكى ز قطرهء شبنم همىبريزد خوى * يكى ز شاخ شقايق همىبگيرد خون مگر ز چرخ فروريخت ثابت و سيار * و يا ز خاك برآمد دفينهء قارون
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 414 | رضا قليخان هدايت