همه آثار يك جنبش همه آيات يك قدرت * يكى هندى يكى رومى يكى زشت و يكى زيبا
همه خواهان يك مقصد همه جوياى يك منزل * يكى عارف يكى عامل يكى مؤمن يكى ترسا
مثالى بست و خواندش عالم ارواح در پنهان * خيالى پخت و گفتش عالم اجسام در پيدا
و له فى المدح و التمجيد
غم عالم كه شد نصيب دل ما * ز چه زايل شود ز ساغر صهبا
به لطافت قرين چشمهء حيوان * به طراوت شبيه لالهء حمرا
بده اى ساقى سمنبر شاهد * بده اى شاهد ستمگر رعنا
دوسه ساغر از آن سلالهء ساغر * دوسه مينا از آن نتيجهء مينا
به تو مستوثقم چو شعله به آذر * به تو مستغرقم چو قطره به دريا
من از آن سرزمين كه خانهء عصفور * تو از آن آشيان كه منزل عنقا
تن صافت شبيه نقرهء صافى * دل سختت نظير صخرهء صما
شكنى مشك چين ز خط معنبر * گسلى حبل دين ز زلف چليپا
خم ابرو اثركننده به آهن * تير مژگان گذركننده به خارا
چو حسام دو پادشاه توانگر * چو خدنگ دو شهريار توانا
ازل و ملك آن چو جسم و هيولى * ابد و ذات اين چو اسم و مسما
همه ملك عراق خاصه نهاوند * شده زان يك قرين گنبد خضرا
به يكى قلعه داد رونق آن شهر * كه به روييندز آمد است مسما
نه كواكب كه گاه ساختنش ريخت * به فلك سنگريزه از كف بنا
نبود قلعه چرخ ذات بروج است * كه به هر برج راه يافته بيضا
و له ايضا
ايا شوخ طوبى قد ماهسيما * غلط غيرت مه خطا رشك طوبى