تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
بت عارضت با چليپاى زلفت * مرا كرده از دين برى راهب‌آسا اگر بر چليپا بود هيئت بت * چرا پس تو را هست بر بت چليپا بود چشم مست تو مانند نرگس * كه هم باده‌نوش است و هم ناتوانا كم افتد خورد باده بيمار گويى * كه بيماريش را بود مى مداوا خطت بر رخت يا بود هاله بر مه * و يا گشته يك جا شب و روز پيدا و يا زير سنبل بود لاله پنهان * و يا روى گل سبزه باشد هويدا

و له ايضا

عروس مهر چون آراست بر سر زرفشان معجر * نهان شد شاهد مه در حجاب نيلگون چادر فروشد جاه جم آمد برون آيينهء بيضا * فلك طى كرد رسم جم گرفت آيين اسكندر رسيد اين شعلهء رخشان و شد افسرده صد مشعل * دميد اين لالهء نعمان و شد پژمرده صد عبهر عجب دارم كه نبود بيضه‌يى را بال‌وپر اما * گرفت اين بيضهء بيضا جهان در زير بال‌وپر بود نيلوفر اندر چشمهء آب و شگفتى بين * كه اكنون چشمهء آتش برون آمد ز نيلوفر

در تهنيت عيد سعيد سلطانى و ستايش حضرت خاقانى نور الله مضجعه

زد چتر طرب عيد چو طاوس همافر * اى ترك بيار آن مى چون خون كبوتر تو ساقى رندان و منم رند قدح‌نوش * مى راحت پيران و منم پير معمر بر چهرهء چون روز تو آن زلف شب‌آسا * افتاد كه گرديد شب و روز برابر جانها همه در چنبر زلف تو گرفتار * هندوبچه‌يى جان جهان بسته به چنبر