و له
چو مدح خواجه سرايند و او سكوت كند * چنان بود كه كسى مرده را كند تلقين
قضا بگو كه به كينم كشيده دار كمان * قدر بگو كه به قصدم گشاده دار كمين
من اين مخدره كان را كه يادگار منند * ز به دو فطرتشان تا به روز بازپسين
كشيدهام همه دم تا بلوغ در آغوش * نشستهام همهشب تا به روز بربالين
نتيجه مىندهد ازدواجشان با غير * كه دختران همه بكرند و شوهران عنين
به خوابگاه وشاقان شه فرستادم * كه خود بهشت سزد جلوهگاه حور العين
سحابسان نه بدان فطرتم كه از هر بحر * گهر ستانم و ريزم به هر سلالهء طين
قسم به خالق شعرى كه شعر من هرگز * نديده چهرهء مضمون غير در تضمين
به دزدى خزفم رغبتى نه زان كه مرا * خزينه پرگهر است و خزينهدار امين
به قرص سفرهء خود قانعم ز گندم و جو * به صيد بازوى خود راضىام ز غث و ثمين
و له ايضا
صبح است و در طرف چمن بلبل نواخوان آمده * بر شاخ سرو و نارون قمرى در افغان آمده
هم دلگشا گلشن شده هم مرغ دستانزن شده * هم شمع گل روشن شده هم غنچه خندان آمده
افلاك چرخ آفاق چه دلوى دو از وى مهر و مه * زير و زبر بيگاه و گه اين رفته و آن آمده
زان دلو و چه از كهكشان رودى است در گردون عيان * زان كشتزار آسمان زين گونه ريان آمده
گردون مگر از مردمى در مدح دارا زد دمى * كز گوهر انجم همى آگندهدامان آمده
و له ايضا
زنآقا دهد به مهمان دوغ * چه كند نيستش جز اين در مشك