كهنه مشكش مباد هيچ تهى * يا رب از دوغ تازه يعنى كشك
604 خاور شيرازى
اسم شريفش ميرزا فضل اللّه و بطنا صبيهزاده جناب آقا محمد هاشم ذهبى روح اللّه روحه و صاحب كمالات و حالات نيكوست . در حضرت صاحبقران مغفور و خاقان مرحوم مبرور مناصب مناسب عاليه داشتند اكنون نيز در دار الخلافه معتبر است خدمتش وقتى دست داده اشعار بسيار خوب دارند و او را از شعراى نامى معاصرين مىشمارند اكنون افكارش زياده از اين حاضر نيست كه قلمى مىشود . در زمانى كه من بنده در فارس بودم او در رى بود اكنون به خلاف واقع و غايب است . تاريخى در دولت قاجاريه تا خاقان صاحبقران برنگاشته و نام آن را ذو القرقين گذاشته بالجمله به بعضى از افكار ابكار آن جناب از قصايد اكتفا مىرود غزليات خوب نيز از آن جناب ديده گرديده است . ازوست :
فى التحقيق و التوحيد
خمار از اوست در سرها نشاط از اوست در دلها * هم او مينا هم او ساغر هم او ساقى همو صهبا
تقاضاى نظام اين شد كه تلخى زايد از حنظل * تمناى قوام اين شد كه زردى زايد از صفرا
و گرنه دارد اين قدرت كه آرد زردگل سورى * و گرنه دارد اين شوكت كه بخشد خاربن خرما
ز لطفش هر دلى خرم ز فيضش هر تنى راضى * به راهش هركسى پويان به ذكرش هر لبى گويا