فشانده رشح هوا ژاله بر كلالهء گل * رهانده نكهت گل دامن از كف گلچين
به سير باغ همانا كه مىكند آهنگ * سپهر مجد و كرم آفتاب دولت و دين
ستوده فتحعلى شه كه شير رايت او * ربوده خواب به سطوت ز چشم شير عرين
زمين دمى كه درآيد بلرزه دانى چيست * خيال او گذرد در ضمير گاو زمين
سپهر خواست به ميزان شكوه او سنجد * گسيخت رشته و بينى شكافتش شاهين
خميدهقامت از آن مىرود چنين كه مباد * ز فرط قطره شود عطف دامنش خونين
رعاف او به گه بامداد و وقت غروب * ببين به دامنش اندر بخ چشم عبرتبين
زهى حدوث تو طراح كارگاه قدم * خهى گمان تو معمار شهربند يقين
سياست تو به ياجوج فتنه سد سديد * حمايت تو به فوج شكسته حصن حصين
مبارزان تو را گاه رزم و وقت نبرد * مجاهدان تو را روز جنگ و نوبت كين
به سالخوردگى اندر چه جام باده چه خون * به خردسالگى اندر چه گاهواره چه زين
به جمع و خرج دو روز ايادى كف تو * كفاف مىنكند دفتر شهور و سنين
شبى به ساحل درياى مغربم خورشيد * ز در درآمد و بنشست با دلى غمگين
به لابه گفت كه آخر ز من نپرسى هيچ * كه اى مربى دريا و كان چه حال است اين
بگفتمش چه فتادت كشيد آهى و گفت * كزين بتر چه كه گردد توانگرى مسكين
به قعر بحرم و زير زمين عفاك اللّه * ز دست خانهبرانداز او نماند دفين
به شه بگو كه بود خور به خاورى منسوب * چنان مكن كه شود خانمان خراب چنين
خدايگان ملوك اى كه باد تا به ابد * به هرچه عزم تو دايم خدات يار و معين
به آب كوثر و زمزم به حرمت طاها * به خاك يثرب و بطحا به عترت ياسين
به خواجهيى كه طفيلش بود طفيل وجود * به خاتمى كه دو كونش بود به زير نگين
به آستين تو كاعجاز را دروست كنف * به آستان تو كافلاك را بدوست يمين
به آن هلال كه در آسمان زين شد راست * غروب آن ز يسار و طلوع آن ز يمين
كه در ثناى بزرگان خردهبين عراق * خلاف شيوهء اصحاب باشدم آيين
ز به دو حال از اينان طمع بريدستم * كه صعوه را نكند طعمه همت شاهين
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 408
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٤٠٨