602 خاطر اشرفى
اسمش مير محمد حسين متوطن اشرف مازندران بوده و آقا مير اسد اللّه اشرفى فرزند اوست كه در بارفروش سكونت دارد و اولادش معروفند از جمله سيد شكر اللّه قرب پانزده سال با مؤلف در سفر و حضر موافقت داشت و به اصفهان درگذشت رحمه اللّه . اين يك بيت از مير محمد حسين در تذكرههاى معاصر ثبت است :
كشتى و از برم شدى چالاك * تا به كار من آمدى رفتى
603 خاور تبريزى كوزه كنانى
اسمش ميرزا معصوم و از نسل شمس الدّين تبريزى بوده و تجارت مىنموده چندى در كاشان متوطن و متاهل گرديد و ازآنپس سفر حجاز كرد و در عرض راه نيز كتابى مسمى به تحفة الحرمين به رشتهء نظم كشيد و بعد از مراجعت تحفهء بارگاه خاقان صاحبقران عرشآشيان نموده و در طرز شاعرى صاحب رتبهء بلند بوده به اين چند بيت ازو اكتفا رفت :
گذشت فصل دى و شد ز فر فروردين * زمين به ناميه رشك نگارخانهء چين
فضاى خاك تو گويى كه شد بهشت نعيم * رواق تاك تو گويى كه شد سپهر برين
ببوستان چو درايى ببين به طارم تاك * يكى سپهر و فروزان در و دوصد پروين
ز تاك دختر رز دل به جلوه مىببرد * چنان كه در غرفات بهشت حور العين
به صحن باغ انار كفيده بر كف شاخ * همىبخندد بر درجهاى لعل ثمين
صبا به عقدهگشايى به طرهء سنبل * هوا به لخلخهسايى به سايهء نسرين
چه داشت ساقى ابر بهار در صهبا * كه فاش كرد بيك جرعه رازهاى زمين
بگير بادهء پارين و پار تا در باغ * پديد زينت پار است و زيب پيرارين