تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
آفتاب است آن اگر هست آفتابى بادرنگ * آسمان است آن اگر هست آسمانى باشتاب آفتابى ذرهء او آفتاب آسمان * آسمانى سايهء او آسمان آفتاب آسمانى آفتابش از چه دور از انزوا * آفتابى آسمانش از چه دور از اضطراب آسمانى بسته بر نور خدايى جلوگاه * آفتابى گشته از نور الهى نورياب آفتاب خسروان فتحعلى شه آنكه هست * با وجودش شهرياران اختران با آفتاب بخت بيدارش در ايوان سعادت پادشاه * لفظ دُرّبارش ز ديوان فصاحت انتخاب رهنماى خصم او بخت سياه آمد از آن * در زبانها شد مثل بر وى اذا كان الغراب

و له

چو امر جارى آداب و حبس پالاون * چو حكم نافذ او باد و خم پالاهنگ نهان و پيدا از لطف و قهرش آتش و آب * يكى به سينهء آهن يكى به ديدهء سنگ به عهد عدلش نزديك و دور گشته دو چيز * زه نيام به تيغ و زه كمان ز خدنگ سه چيز از كرم او نديده است سه چيز * سؤال و گريه لب و ديده و جبين آژنگ
* * *
ويحك اى پيكر اژدر شكر آذر چنگ * برغمان هيئت و كه پيكر و گردون آهنگ آسمانى و شهاب تو همه آفت هوش * آفتابى و شعاع تو همه آتش هنگ شعلهء نار تو بر خرمن تن دودافكن * خرمن دود تو بر گردن جان پالاهنگ از تو يك غرش و صد ولوله در نه گردون * از تو يك جنبش و صد زلزله در هفت اورنگ
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 404 | رضا قليخان هدايت