تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
شغلى ز حقايق نكند او به مجازى * هرگز قدمى برنگرفته است به بازى نامش بود از كنيت پيغمبر تازى * آن كو صلوات است ز حق بر وى و بر آل معجب نه و بسيار وقور و عجب اين است * زحمت‌كش و بسيار طروب و طرب اين است پيوسته به علم و ادب اندر طلب اين است * مردم ز نسب نازان و اصل نسب اين است درد همهء خلقان در روز و شب اين است * كاين اصل به پا باد همه ماه و همه‌سال

601 خاور آذربايجانى

نام شريفش محمود خان و نبيرهء شهباز خان دنبلى است كه حاكم خوى و سلماس و مرند بوده خود جناب خان جلالت‌نشان نيز اميرى است كبير و دانشورى بىمانند و نظير در اخلاق و صفات محموده بىهمال است و حضرتش مرجع ارباب كمال در همهء علوم عالم است و عامل و در همهء فنون پخته است و كامل پيرى است زنده‌دل و ميرى است عاقل . در اغلب كمالات از همگنان ممتاز و به مناصب ارجمند و شأن بلند سرافراز . در دولت خاقان مغفور جنت آرامگاه مخاطب در سلام عام بوده است ازآن‌پس در حضرت پادشاه اسلام پناه محمد شاه طاب ثراه معتبر و بر امثال و اقران مفتخر و چندى نايب‌الحكومهء اصفهان بود و پس ازو منصبش به شهباز خان فرزندش مفوض آمد تيمنا و تبركا از خيالات ايشان اين چند بيت مسطور مىشود :

قصائده

بهار دلگشا آمد روان‌بخش و جهان‌آرا * چو عهد دولت خسرو چو بزم عشرت دارا بهارى خاك را پوشيده بر تن كسوت كسوان * بهارى كوه را افكنده دربر خلعت ديبا