بانگ رعد افزون از حد و شمار آمد * هردم آواز كلنگان به قطار آمد
صبحگه مهر چو بر چرخ سوار آمد * باغبان آمد و گفتا كه بهار آمد
باد نرم آمد هر سوى چو جاسوسى * برهانيد به هرجا بد محبوسى
رفت بهمنجنه با رايت منكوسى * اورمزد آمد با فرهء كاووسى
با طرازى و درفش و علمى و كوسى * بهسوى باغ خراميد چنان طاوسى
آبها بنگر رخشنده به هر جويى * سبزهها بنگر روييده بهر سويى
شاخ سنبل به سر انداخته گيسويى * گيسويى سخت مجعد شده هر مويى
از طرب مرغان در هايى و در هويى * هر طرف رنگى و هر سوى ديگر بويى
غوك هر شام سر از آب بدركرده * چون جلاجل همهشب بانگ برآورده
مرغ بشنوده و از غيرت صدمرده * تا سحر زير ستا ساخته در پرده
باغ از سوسن پرترك سيهچرده * همه در نعمت و در ناز بپرورده
مسمط خزانى در تتبع طرز حكيم شصت كلهء دامغانى
چون آهن مصقول شد آن روى شمرها * چون جوزق محلوج شد آن كوه و كمرها
ابر آمد و بربست بر اين گيتى درها * برف آمد و پوشيد حجرها و مدرها
وان خاك كز اشكال بر آن بود اثرها * چونان دو كف راد تهى مانده ز اشكال
در باغ بهجا مانده نه گلنار و نه بيدى * در راغ بروييده نه لاله نه خويدى
آن سبز قبا سرو كنون جامه سپيدى * نه پست و بلندى و نه پاكى نه پليدى
نشنوده گل از بلبلكان هيچ نويدى * گويى كه ز گفتار زبان همگان لال
نه تازه بنفشه به سمنزار دميده * نه آهوى دشتى ز سمن برگ چريده
خوبان چمن شوخگن و جامه دريده * هم بيد شده عريان هم سرو خميده
دهقان را دو رود روان است ز ديده * بخراشد روى و بكند موى به چنگال
چون بگذرد اين دو مه مانده ز زمستان * يك روز درآيد بگشايد در بستان
بيند كه بهار آمده بر شادى مستان * تكيه زده چون شاهان بر تخت گلستان
گشته عجمستان عربستان طربستان * گل آمده در وجد و سمن در شده در حال