تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
عجبا دزدان يكباره گهر بگرفته * هرچه در بار همه پيلان بوده رفته لؤلؤ نابرسيده گهر ناسفته * بر سر كوه و در و دشت و چمن كرده نثار نو درختان همه كفها به هوا بركردند * پيل‌گوشان همه دامن به زمين گستردند گلبنان بين همه با جامهء سرخ و زردند * همه گويى كه از آن لؤلؤ تر آوردند جانب باغ شدند و به خوشى مى خوردند * مست گشتند و خرامانند اندر گلزار دامن كوه ز فردوس دل‌انگيزتر است * طرف دشت ز فرخار سمن بيزتر است تيغ ابروش به خونريزى ما تيزتر است * ترك امسالى از پار خوش‌آميزتر است ابر آذارى امسال گهر ريزتر است * خوش بود خوش بچنين عهد و چنين فصل نگار اورمزد است و چه كارى كه به از باده بود * هم مى سرخ بود هم صنمى ساده بود چه بود آنكه به ما ايزد ناداده بود * همه اسباب طرب الحمد آماده بود روز نوروز و گه مدح ملكزاده بود * آنكه او را به گه صيد بود شير شكار

مسمط ديگر هم به اقتفاى حكيم فاضل احمد منوچهرى دامغانى

دوش تا صبحدم آواى هزار آمد * بوى گل آمد و بانگ خوش سار آمد