تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
گاه مطرها آسمان گويى هزاران ريسمان * آويخت اندر بوستان چون حايكان در حوكتى از باد باران بارها مانندهء فواره‌ها * بر دامن كهسارها چونان نمايد شدتى كز كوه خيزد سيلها زى دشتها با ميلها * چون پردلان بر خيلها با غرشى و هيبتى گلنارها بر شاخها چون از زمرد كاخها * وان كاخ را سوراخها آتش در آن و حرقتى هر كوهسار و فدفدى پر كبكى و پر هدهدى * چونان كه اندر موردى اعرابيان را كثرتى آن را به بر در جامه‌يى وين را به سر عمامه‌يى * اين مىكند هنگامه‌يى وان مىنمايد شوكتى گويى كه كبك از دو سرش دو قرطه هست از عنبرش * با موزه‌هاى احمرش در جامه دارد عبرتى وان هدهدك با مژده‌يى هردم نمايد سجده‌يى * بر سر ز مشك نامه‌يى در بر ز زرش كسوتى اندر بنفشستان همى بر گرد لالستان همى * مرغ است در دستان همى مرغ است اندر زينتى فرش چمن گلگون شده شاخ سمن موزون شده * گلهاى آذريون شده همرنگ خون بىضربتى هم قمريان چون مقريان اندر گلوشان غنه‌يى * هم بلبلان چون راويان اندر زبانشان آيتى گلبن سرافرازى كند بلبل خوش‌آوازى كند * بر گلبنان بازى كند چون لاعبى بر لعبتى